سلام و صبح ، ظهر و بعد از ظهرتون بخیر . (حدس میزنم یاد چی افتادین!)
قبل از هر مطلبی یه خواهشی دارم . یه موضوعی رو دارم بررسی میکنم اگر لطف کنید و در نظر سنجی که گذاشتم شرکت کنید ممنون میشم . اگر هم دلیل انتخابتونو در کامنتا برام بنویسید چه بهتر.
این یکی دو ماه اخیر همش دم از تبلیغات زدیم . هنوز خیلی حرفا برای گفتن هست و بسیاری از دوستان هم ایده هایی مطرح کردن و به ابعادی از تبلیغات اشاره داشتند : تبلیغات به عنوان ابزار سیاسی ، با پنبه سر بریدن ، کودکان و آگهی های تجاری و جالبتر ازهمه اثر تبلیغات در بلوغ زودرس !
قول پرداختن به کلید طلایی(استفاده از جذابیت جنسی در تبلیغات) را داده بودم .اما شرمنده ... راستش من یه کمی خجالتی هستم و روم نمیشه بعضی چیزا رو بی پرده مطرح کنم . از بازی با کلمات هم خوشم نمیاد اینه که یه کم باید فکر کنم تا ضمن احترام به شعور مخاطب بتونم یه چیز شسته رفته بنویسم .
خلاصه اینکه فکر میکنم یه کم استراحت لازمه! ماشاالله بحثهای بازرگانی هر گوشه اش را که درز بگیری باز از یه جای دیگه در میره. قیافه ام هم شده مثل پیام بازرگانی یه لحظه که چشم رو هم میذارم خواب پفک نمکی میبینم ! راستی کسی از محصولات مینو خبر نداره ؟
خوب، آخرین پست تبلیغاتی رو هم به توصیه یکی از دوستان جناب آرتین می نویسم . ایشون اشاره کرده بودند به آگهی های تجاری قبل از انقلاب. خود بنده که اصلا اون زمان وجود خارجی نداشتم اما یه سری پیش فرضهایی در ذهنم شکل گرفت که با پرس و جو بیشتر تقریبا تثبیت شد :
مصرف گرایی ، کالاهای خارجی ، حضور زنان حتی برای آدامس خروس نشان ! (چیزایی که الا ن هم کم نیست اما یه کم... )
اینم تصویریه که جناب آرتین لطف کردن و برام فرستادن . اینا نظرات من بود قضاوت رو به عهده خودتون میذارم .

برای دقت بیشتر رو عکسا زوم کنید.
انشالله در آینده سعی میکنم برخی کامنت های دوستان رو در زمینه مباحثی که مطرح شد پاسخگو باشم.
چند وقت پیش با یکی از دوستان رفته بودیم طرف بازار اوزی ها (مطمئنم همه ایران میدونن بازار اوزی ها کجاست!) در ورودی بازار یه آقای جوان خوش تیپ و خوش قیافه نشسته بود و گدایی میکرد! به قول دوستم به ما با اون قیافه لاغر و زار و نزار بیشتر میومد گدا باشیم تا اون! عجب روزگاریه!
از شر حفاظت خلاص شدم این هفته امتحان تعمیرات دارم . آخه به من چه ربطی داره ماشین آلات کی باید روغن کاری بشه ؟![]()
