تبليغاتX
شکلات داغ

شکلات داغ

فراتر از خاطرات روزمره

  سلام که نام خداست ... بازم سلام

از اون رمضان تا این رمضان... واقعا یک سال گذشت؟

سال گذشته اولین رمضان تابستانی بود . یادش یخیر ... گرما و گرد و خاک خوزستان . آلودگی های شیمیایی و رایحه نه چندان مطبوع ناحیه صنعتی ... همیشه ی  خدا به صحت و سقم روزه هام شک می کردم .ای خدا این همه ذرات و غبارهای جور واجور تو حلقمون میره روزه م باطل نشه!! از اون طرف خط هم(خط تلفن) دائم سفارش میکردن از ماسک استفاده کن!!

آخه کدوم ماسک ؟ چه ماسکی ؟ ماسک زدن افاقه نمیکنه هیچ، تازه بیشتر نفستو بند میاره !!

عجب رمضانی بود  ! عطش !! و چقدر با صفا!

امسال همین جا هستم . خونمون و شاید این آخرین رمضانم باشه!!


خیلی وقته حتی یه نیمچه پست مدیریتی هم  ننوشتم. فکر کنم آخرین پست مدیریتی ،مدیریت اخلاق بود       "" هیچ راه درستی برای انجام کاری نادرست وجود ندارد!! "" اینجا و اینجا 

پس بد نیست بعد از مدت ها بریم تو فاز مدیریت . مدیریت یعنی زندگی ! زندگی یعنی مدیریت !!

 دوستان حتما با کمپانی  یا بهتره بگم امپراطوری عظیم تجاری و  صنعتی HOT CHOCOLATE آشنا هستن.

و اینکه در شرایطی که تلاطم  بحران مالی  جاری جهانی ، که غول هایی مثل  جنرال موتورز رو از پا انداخته و همه صنعت داران نامی رو دست به عصا کرده ، این تشکیلات تونسته با حفط ثبات و انسجامش بحران جاری رو به خوبی حل و فصل کنه .

 و به حق همه این ها رو باید مدیون نبوغ و مدیریت خانم بهمن دونست .

کمپانی HOT CHOCOLATE

 شرکت HOT CHOCOLATE در سال ...(نمیدونم چه سالی بود!!) پایه گذاری شد و با مدیریت و ذکاوت این مدیر جوان (خانم بهمن) خیلی زود توانست به رشد و توسعه سریع و قابل توجهی دست پیدا کند .

فکر نکنم  نیاز چندانی  به معرفی  HOT CHOCOLATE  و محصولاتش (انواع شکلات و کاکائو،قهوه و نسکافه و ... )باشه .

HOT CHOCOLATE و مدیریت خانم بهمن

بیوگرافی؟ اینکه یه نابغه چه سالی به دنیا اومده و کجا و کی مرده چه اهمیتی داره ؟ چرا هوش و خدمات باید زیر سایه بیوگرافی بره ؟پس بی خیال سال و ماه و تولد و مرگ!!

تصميم گيري سريع و موكد و بدون تاخير و هميشه جواب سريع و صريح دادن از خصوصيات برجسته این مدير توانمند ایرانی بود .

هر وقت مدیری یا کارمندی مشکلی رو باهاش در میان می گذاشت ، خانم مدیر ما در حالی که يك دستش رو  در جيب و دست دیگرش را به پیشانی می کشید به زمین خیره می شد (دقیقا مثل من!!) ، کمی فکر می کرد و با اقتدار كامل پاسخ مثبت يا منفي خودشو  اعلام مي‌كرد : این طرح خوبه این  طرح بده . این باید اینجا باشه اون نباید و...

تصمیماتی که این خانم مدیر  در زمینه های مختلف  اتخاذ می کرد تاثیرات شگرف و قابل توجهی داشت  و داستانهاي زيادي در مورد توانايي مرموز تصميم گيري سريع خانم بهمن نقل مي‌شد و حتي كار به دخالت دادن نيرو هاي فوق طبيعي هم كشيده شده بود.

 

خوب ... هر چقدر هم که جوان باشی بالاخره یه روز باید جاتو بدی به جوان ترها !

تقریبا همزمان با شروع بحران مالی بود .  (بحرانی که الان همه رو بدبخت کرده و ما رو خوشبخت!!) که خانم بهمن به خاطر بیماری و وضعیت نسبتا نا مطلوب سلامتیش ، تصمیم به کناره گیری از ریاست هیئت مدیره HOT CHOCOLATE  گرفت .

 مدیران موفق و انسان های بزرگ همیشه با اقتدار و بزرگ منشی  صندلی شونو (یا میزشون؟؟) واگذار میکنن!!

 و برای مدیران جوان چه میراثی ازرنده تر از علم و تجربه

خانم بهمن وقتی به تشویش و نگرانی خاطر جانشین جوانش پی برد تصمیم گرفت راز موفقیتش رو  برای مدیر جوان و مدیران جوان برملا کنه که از زبان خودش می شنویم :

لوبیا ! این است راز قانون موفقیت !!

                                       

مدیریت برمبنای لوبیا : از تئوری تا عمل !

راز كار من لوبياست . سالها قبل پي بردم كه اگر تصميم گيري در مورد مسئله اي رو  عقب بندازی آن مسئله بسيار بدتر و مشكل تر از قبل خواهد شد !!  اين بود كه  روشي رو براي تصميم گيري سريع ابداع کردم.  به اين ترتيب  كه  مقداري لوبيا تهیه کردم و داخل جيبم ریختم و هر زمان كه مجبور می شدم در مورد سوالي جواب بله يا خیر بدهم مقداري از اون لوبياها رو به اندازه يك مشت بر مي‌داشتم و در داخل جيبم شروع به شمارش آنها مي‌كردم. اگر مجموع اين لوبياها عددي فرد بود جواب منفي و اگر مجموع آنها زوج بود جواب مثبت مي‌دادم !!

فرقي نمي كرد كه جواب من مثبت باشه يا منفي ! چيزي كه مهم بود اين بود كه جريان تصميم گيري به تعويق نيفته. البته تصميمات من گاهي اوقات غلط از آب در مي‌اومد و اين اجتناب ناپذير بود.

 اما، چه درست و چه غلط، تصميم گيري بايد هرچه سريعتر صورت بگیرد تا بتوان انرژي خود را صرف چيزهايي كه واقعاً اهميت دارند نمود .

 و  مدير جديد نيز همراه با مقداري لوبيا در  داخل جيب، پست مديريت را از آن مدير توانمند تحويل گرفت ...

خوب دوستان ...

** شناختن این مدیر توانمند ایرانی آی کیو (IQ) بالایی نمیخواد . اگر یه کم حواستون جمع باشه متوجه میشین که خانم بهمن خود من هستم .

  **  بله خود خود بنده! نشون به اون نشون که اسم کارخونه ام شکلات داغه!! اسم دومم هم بهمن گانه !

**  این جوجه مدیر جوونی هم که رازمو باهاش در میون گذاشتم دقیقا یادم نیست کی بود . نوه ام ؟ نتیجه ام ؟ ندیده و نبیره و چه میدونم . هر کی که هست به خودم رفته که توی  این بحران مالی تا اینجای کار سر بلند بوده !!

حتما این عکسو ببینید!!  اینجا

از لطف خواهر خوبم سمیره جان ،در وبلاگ انبه میناب ممنونم به خاطر یادآوری ها

با تاخیر یک روزه ،  31 آگوست روز وبلاگ رو به همه دوستان وبلاگی تبریک میگم اینجا .

در طول این سه چهار سال وبلاگ نویسی ، با دوستان و وبلاگ نویس های عزیزی آشنا شدم . دوستانی که دیگه نیستن یا حضورشون محو و  کم رنگ شده و تنها کامنت ها شون به یادگار مونده .  برخی، گاهی ردپایی از خودشون به جا میذارن (پریسا خانم و وبلاگ کندیمیز . اگر میدونستی وقتی کامنتت رو میبینم چقدر خوشحال میشم بیشتر سر میزدی ) . دوستان بلاگر هرمزگانی دکتر ابراهیم، دخت کنگ ، بنگری ، انبا میناب ، بندر جاسک ، آسک  و  افتخار آفرینی های آقای صابری و ... 

و دوستان همیشه همراه

و دوستان و وبلاگ های جوانتر  

به قول نویسنده شازده کوچولو : برای بزرگترهایی که زمانی بچه بودن!! منظورم ادامه مطلبه !!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 13:26  توسط مهرگان   | 

 

تقديم به دوستان هرمزگانی

                                برنامه مردم ايران سلام و آقاي خسرو معتضد                                          

                                         

  

                                

 

 هر چند انتقادهايي به اين كتاب دارم ولي انشاا... در يك فرصت ديگه !

 

 

                                                    ******************

 

 

معضلات اخلاقي مختص كشور خاصي نيست . بلكه پديده اي است جهاني كه در همه اعصار و همه اقوام وجود دارد ملتي در رويارويي با اين پديده برنده خواهد بود كه نه به انكار آن بلكه به مقابله درست با اين معضل برخيزد (مثل ما مصلحت انديش ! نباشه ) به ياد داشته باشيم دستيابي به راه حل زماني ممكن خواهد بود كه مشكل بدون هيچ تعصبي بررسي ، شناخته و راه حلهاي ممكن به بوته آزمايش گذاشته شود.

                                                                                                             جان تاور

 

                       

                هيچ راه درستي براي انجام كاري نادرست وجود ندارد

 

 

ساعت، چهار بامداد را نشان مي داد و من در سكوت و تاريكي خود را بي قرار بر روي صندلي راحتي رها كرده بودم . نگراني هايم از مشكلي كه در محل كار با آن روبرو شده بودم سرچشمه ميگرفت . مشكلي كه حسابي كلافه ام كرده بود و مثل خوره روحم را ميخورد.

 

به عنوان مدير فروش شركت بزرگي كه از تكنولوژي بالايي برخوردار بود و در بازاري پر رقابت تلاش مي كرد سخت ترين روز هاي زندگي ام را مي گذراندم . تقريبا شش ماه بود كه به علت پايين رفتن فروش به شدت از طرف رئيس قسمت زير فشار بودم تا ميزان فروش قسمت را بالا ببرم .به همين دليل مدت يك ماه بود كه با جديت در جستجوي فروشنده اي با تجربه و سخت كوش بودم تا به تعداد فروشندگان بيفزايم .تا سه روز پيش تلاشم براي جذب فردي واجد شرايط بي نتيجه مانده بود ، تا اينكه آن روز سرانجام با فرد مورد نظر ديداري داشتم !

 

                              

 

از همان لحظه اي كه با اعتماد به نفس وارد اتاقم شد احساس كردم كه او همان فردي است كه من به دنبالش هستم . هر چه از زمان مصاحبه بيشتر مي گذشت بر هيجان من افزوده ميشد و همه چيز گواهي ميداد كه در يافتن چنين شخصي بخت با من يار بوده است . كارنامه فروش درخشاني داشت و با گذشته و آينده صنعت ما كاملا آشنا بود .از همه جالبتر شغل قبلي او بود . در شش سال گذشته شغل خوبي در شركت رقيب داشت كه دستاورد موفقيت آميزي را هم كسب كرده بود. در طول مدت اين ديدار به اين مي اندشيدم كه او از تمام متقاضياني كه تا آن زمان با آنها مصاحبه كرده بودم از هر جهت بالاتر بود. در اين فكر بودم كه بعد از تلفن به يكي دو تا از معرف هايش او را استخدام كنم  كه با لبخندي در كيفش را باز كرد و از درون آن ديسك كامپيوتري را بيرون كشيد و آن را به گونه اي روبروي من قرار داد كه انگار قطعه جواهري ارزشمند در دست دارد ! رو به من كرد و پرسيد :ميتوانيد حدس بزنيد داخل اين ديسك چه اطلاعاتي ثبت شده؟

 

سرم را به نشانه منفي تكان دادم !

 

در حالي كه همان لبخند را بر لب داشت توضيح داد كه ديسك پر از اطلاعات ارزشمندي است درباره كارفرماي پيشين او يعني شركت رقيب! و شامل پيشنهاد هاي آن شركت براي مناقصه هاي مختلف و از جمله مناقصه اي  كه ما هم باهاش درگير بوديم.پس از پايان مصاحبه او قول داد كه در صورت استخدام اطلاعات بيشتري را در اختيار شركت ما قرار دهد. بعد از رفتن او بلافاصله در مورد اتفاقي كه افتاده بود احساس دوگانه اي سراغم آمد . ابتدا نسبت به او احساس خشم و نفرت داشتم زيرا پيشنهاد او بر خلاف موازين اخلاقي بود به همين خاطر انديشيدم او فردي نيست كه بتوانم او را به عضويت تيم در آورم . واكنش بعدي ام آنقدر سريع و احساسي نبود و دريافتم پيشنهاد اين فرد در واقع حكم دستيابي شركت ما به يك معدن طلا را دارد كه در چند قدمي من بود و فقط كافي بود دستم را دراز كنم ! چنين موقعيت هايي فقط يك بار در زندگي سراغ آدم مي آيد!

 

با يك فرزند دانشگاهي و دو فرزند با اختلاف سني كمي از يكديگر ، من و همسرم كم كم فشار اقتصادي را تجربه مي كرديم. بدون گرفتن ترفيع شغلي مشكلات از اين هم كه هست پيچيده تر ميشد.

 

مدتي بود كه منتظر بازنشسته شدن معاون بازاريابي و فروش بوديم . درباره اينكه من جاي رئيس را بگيرم بايد اقرار كنم با ميزان فروش پاييني كه قسمت من داشت شانسي براي اين موقعيت نداشتم و اكنون موقعيتي پيش آمده بود كه مي توانستم قرارداد فروش بزرگي را امضا كنم !

 

احساس دوگانه اي داشتم از يك سو خشم و انزجار و از سوي ديگر وسوسه ترقي و پستي بالاتر !

 

تصميم گرفتم با يكي از مديران باسابقه مشورت كنم او از بدو ورود من به شركت حكم مربي من را داشت ! خيلي كوتا و صريح گفت : استخدامش كن پيش از اينكه ديگري اين كار را بكند ميداني كه در صنعت ما هر كس در حال تلاش براي بدست آوردن اطلاعات شركت رقيب به هر صورت ممكن است تا تنور داغ است نان را بچسبان !

 

در حاليكه بهت زده به دفترم مي رفتم دستيار زرنگ و فعالم  كه به تازگي از رشته مديريت فارغ التحصيل شده بود را ديدم .تا مرا ديد گفت مضطرب به نظر ميرسي اتفاقي افتاده ؟

ماجرا را برايش تعريف كردم واكنش او كاملا بر خلاف مربي ام بود او گفت : به كاري كه ميكنيد خوب بينديشيد . اين فرد مرتكب عمل خطايي شده اگر اورا استخدام كنيد به عنوان مشوق اين گونه اعمال شناخته مي شويد .از اين گذشته اگر او را استخدام كنيد چگونه ميتوان به او اعتماد كرد او براحتي ميتواند از اين شركت هم دزدي كند! به علاوه اگر اين موضوع فاش شود كه شما هم با آگاهي  از دزديده شدن اطلاعات او را استخدام كرده ايد تمام كاسه كوزه سر شما شكسته خواهد شد و رسوايي بزرگي براي شركت به بار مي آورد!

 

 

به اين مي انديشيدم كه راهنمايي اين دو نفر به جاي اينكه كمكي به من كرده باشد تصميم گيري را برايم مشكل تر كرده بود  بر سر دوراهي مانده بودم...

 

 

 

بياين صادق باشيم اگر واقعا شما در چنين موقعيتي قرار بگيريد چه واكنشي نشون ميدين؟

فكر كنم آزمون اخلاقيات چيز بدي نباشه ! اما آزمون اخلاقيات چيه؟ « آزمون اخلاقيات به فرد كمك ميكند تا مشكلش را در مقاطع گوناگون مورد تحليل قرار دهد و شامل سه سوال است كه هر سوال به جنبه اي از مسئله مي پردازد»

 

سوال اول : آيا اين كار قانوني است ؟ (قوانين اجتماعي و آيين نامه هاي شركت)

 

اگر پاسخ منفي است خوب ديگه نيازي به پرسشهاي بعدي نيست ولي بهتره زود تصميم گيري نكنيد و ادامه بدين!

 

سوال دوم: آيا متعادل است؟ يعني آيا پيامد اين عمل يا تصميم براي تمام افراد يا گروه هاي درگير در كوتاه مدت و بلند مدت يكسان است. افراد سودجوي بسياري هستند كه با دلال بازي و سرمايه گذريهاي كوتاه مدت موجب زيان طبقات زحمت كش جامعه كه در اكثريت هستند ميشوند .و البته در صنعت اين عمل ، رقابت را به خصومت تبديل ميكنه اگر رقيب متوجه بشه سعي ميكنه مقابله به مثل كنه و از طريقي مشابه اقدام شما را تلافي كنه !

 

سوال سوم : اين تصميم احساساتم را نسبت به خودم چگونه شكل ميدهد ؟ آيا از اينكه تصميمم در روزنامه چاپ شود يا دوستانم مطلع شوند خوشحال ميشوم؟

 

 

 

جالبه نه؟ سوال اول به جنبه هاي حقوقي مسئله توجه ميكنه . سوال دوم حس عقلاني و درست بودن را در ما زنده ميكنه و سوال آخر متوجه احساسات و استانداردهاي اخلاقي است !

 

پرسشهاي آزمون اخلاقيات ما را به سمت الگوهاي صحيح رفتاري سوق ميدهد و اين الگوها پس از مدتي به صورت عادت در مي آيد ودر نتيجه ما ميشيم يه مدير اخلاق مدار !

 

اما پرسشهاي آزمون اخلاقيات فقط مي تواند براي تشخيص اينكه تصميم ما صحيح است يانه ! كمك كند و هيچ سرنخي براي انجام كارهاي درست به ما نميدهد !!

 

پس بايد چكار كرد ؟

 

هيچ راه درستي براي انجام كاري نادرست وجود ندارد !!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 20:51  توسط مهرگان   | 

 

قبل از عید  فرصتی شد و با یه گروه دانشجویی که برای بازدید علمی به بندر عباس اومده بودند همراه شدم (اینو قبلا هم گفته بودم!) یه موردی  پیش اومد که به نظرم جالب بود. همیشه فکر میکردم درخت کُنار درخت شناخته شده ای است ولی وقتی دیدم اونا کُنار را با سنجد اشتباه گرفته اند به نظرم رسید این عکسارو برای وبلاگم بگیرم.

حرف و حدیث ها و اعتقادات زیادی پشت سر درخت کنار هست. مثلا  درخت مورد علاقه جن هاست و نباید شبها حتی از زیرش رد بشی و... موردیه که خودم بارها دیدم. یه بنده خدایی  برام تعریف میکرد که خانواده اش رابطه خوبی با اجنه دارند مثلا زیر درخت کُنار میرن و برای جن ها قند میریزن و جن ها براشون خرما می فرستن پایین!

برای من شب و روز  فرقی نمی کنه در هر حال جرأت ندارم زیر درخت کنار برم البته نه از ترس جن و پری . می ترسم زیر درخت٬ سنگی٬ چوبی ٬چماقی بخوره تو سرم بس که مردم برای تکاندن میوه کنار با چوب و چماق  به جون درخت بیچاره می افتند .

 

 

درخت کنار در اواخر زمستان و اوایل بهار میوه میده . دقیقا نمدونم در چه جاهایی ممکنه پا بگیره ولی مطمئنم در استانهای هرمزگان٬ کرمان ٬ خوزستان و بوشهر هست . چون خودم دیدم.

کنار نه تنها میوه اش بلکه برگ آن ( سدر) نیز قابل استفاده می باشد بخصوص در نظافت سر و بدن همچنین در شستشوی لباس(شنیدید که شامپو سدر صحت). کنار انواع مختلف دارد که از جمله آن به کنار باغ یا کنار بمبی ، کنار بی استخون ( بدون هسته ) و انواع مختلف کنار معمولی می توان اشاره کرد و نه تنها در ایران بلکه در هند - تایلند و حتی امریکای جنوبی هم یافت می شود.

  با تشکر از دوست خوبم چوک سورو

خداییش فکر می کنید برای گرفتن این عکسا کجا ایستادم؟  به عقل جن هم نمی رسه !

(چند وقت پیش که پام پیچ خورده بود و یه هفته از راه رفتن ساقط شده بودم دوستانم به مزاح میگفتن از پله افتادن در شأن تو نیست)

 

************* 

اندر حکایات مدیریت

تا به حال به ویژگی های افراد و  محیط پیرامون خودتون توجه داشتید؟محیط مدرسه، دانشگاه و محل کار و...؟ شاید این حکایت مدیریتی باعث بشه یه کم دقیقتر و بامزه تر به افراد پیرامونمون توجه کنیم.                                          

 

 

                                                         پرواز بوفالوها

 

  مقدمه

 

 

ویژگی بوفالوها:

 

آنها به یک رهبری پایبند و وفادارند و همه پیرو هستند و تابع.

آنها درست همان کاری را انجام می دهند که به آنها دستور داده شده است .

بوفالوها منتظر دستور می شوند و تا دستور نرسد هیچ کاری نمی کنند و به هیچ مکانی نمی روند .

هیچ کس مسئولیت دیگری(خطرات راه) را نمی پذیرد.

 

 

ویژگی غازها

 

هر غاز به هنگام پرواز دسته جمعی احساس مسئولیت می کند.

هر غاز فقط پیروی محض نمی کند و وضع خود را در راه می سنجد و به تصمیمی که که باید بگیرد فکر می کند.

هر غاز مسیر گروه خود را می داند

رهبری و جلودار بودن نوبتی است.

غازها در طول پرواز مراقب یکدیگر هستند.

هر غاز  زمان جلودار بودن ، درنوک پرواز قرار گرفتن و هدایت گروه را خود انتخاب میکند.

همه غازها مایلند مسئولیت جلودار بودن را بپذیرند.

غازها در طول پرواز مراقب یکدیگر هستند.

بررسی ثابت کرده غازها مسیری را که به صورت گروهی می پیمایند، 70درصد بیشتر از مسافتی است که قادرند انفرادی بپیمایند.

 

جین بلاسکو یکی از مشاوران ارشد مدیریت می گوید: وقتی از مطالعه نظام همکاری و پرواز گروهی و مشارکتی غازها آگاه شدم و راز کامیابی این نظام را کشف کردم به داخل شرکت خود برگشتم و به همه همکارانم دستور پرواز دادم و از آنها خواستم از امروز غازهایی باشند که هم خود از پروازشان لذت ببرند هم سازمان من کمال یافته تر شود.

آری من به آنها اختیار و آزادی پرواز دادم و گفتم غازهای من پرواز کنید غافل از اینکه آنها بوفالو بودند و بوفالوها نمی توانند پرواز کنند. 

 

البته کارمندای بیچاره  مقصر نبودن، جناب مدیر اونا رو بوفالو بار آورده بود.(به این میگن مدیریت ادب و تربیت)

 

******************

چند روز پیش از بیکاری برای چندصدمین بار فیلم اسپارتاکوس رو نگاه می کردم. هیچ وقت از دیدن صحنه های پایانی فیلم خسته نمی شم موقعی که همسر اسپارتاکوس فرزندش رو در مقابل صلیبش بالا می بره و میگه پسر تو آزاد بزرگ میشه (اگر میخواین این فیلمو نگاه کنید نسخه سانسور نشده اش را ببینید چون هم می فهمید  همسر و پسر اسپارتاکوس چه جوری آزاد شدن ! هم اینکه فیلم مشکل اخلاقی حادی نداره در کل فیلم تمیزیه)

                               صحنه های پایا نی فیلم اسپارتاکوس با بازی کرک داگلاس و جین سیمونز

همیشه از دیدن فیلم هایی که دارای روحیه آزادی و آزادگی بودن لذت بردم فیلم هایی مثل همین اسپارتاکوس، پاپیون (اون قسمتی که پاپیون(استیو مکوئین) از گرسنگی سوسک میخوره، یه قسمت دیگرش هم که برام جالب بود اونجاییه که خواهر روحانی الماس ها رو بالا میکشه و پاپی رو تحویل میده) و...

 ما هم در تاریخ وفرهنگمون قبل و بعد از انقلاب، حوادثی بالاتر از اسپارتاکوس و افسانه ماراتن و... داریم  ولی متاسفانه باید بنشینیم و  شاهد فیلمهایی مثل  اسکندر و سیصد باشیم.چقدر دلم خنک شد وقتی شنیدم فیلم اسکندر  شکست تجاری خورد اصلا از اولیور استون انتظار همچین فیلمی نمی رفت .

 

ولی ظاهرا فیلم سیصد فروش خوبی داشته . بس که فیلمش چندش آوره درست و حسابی نگاهش نکردم فکرش رو بکنید چه فیلمیه که مایکل مور و شان پن به خاطرش از ایرانی ها عذر خواهی کردن !  ولی واقعا جلوه های ویژه قوی داره .  

نمایی از فیلم سیصد . دیگه گفتن نداره اون کچل خوش تیپ جینگیل بینگیلی ایرانی هستند !

این پستم عجب معجونی از آب دراومد هر چیز لحظه ای که به فکرم رسید نوشتم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 5:15  توسط مهرگان   | 

 

به سلامتی اسم شهرستان گاوبندی هم عوض شد :«شهر پارسیان» . خداییش اسم خیلی زشتی بود من از بچگی همیشه تصور بدی از این شهر داشتم فقط به خاطر اسمش . روم نمیشه تصورات ذهنیمو بگم ولی الان یاد ایران باستان می افتم!

خانم یکتا رویدری زحمت کشیدن و یه عکس از طبیعت رویدر برای وبلاگم گرفتند. البته این تصویر مربوط به اوایل بهاره و الان اونجا باید خشک و برهوت شده باشه. وای اگر بدونید هوا چقدر وحشتناک گرم شده ...

رویدر روستایی اطراف بندر خمیر از توابع استان هرمزگانه و تا بندرعباس یک ساعتی فاصله داره و تقریبا همه اهالی اونجا اهل سنت و شافعی مذهب هستند و دیگه اطلاعات خاصی ندارم...این عکس هم با گوشی نوکیا مدل نمیدونم چی گرفته شده(به خاطر کیفیتش گفتم)

                                     

  ***************                                                                                               

    مقدمه

نمیدونم چقدر  با رشته های مدیریت صنعتی و مهندسی صنایع آشنا هستید. حدود ۸۰درصد واحدهای درسی این دو رشته مشترکند و به نظر من مدیریت چیزی از صنایع کم نداره و به واسطه مدیر بودنش از مهندسی هم بالاتره باهمه اینا بروبچ مدیریت آخر تواضعند و صنایعی ها آخر شیشه خورده .حالا خوبه اونا با ما واحد مشترک میگیرن و سرکلاس ما میان و  اینقدر پر ادعا . بدبختی اینکه بعضی از استادمون هم مهندس صنایعند ...

خلاصه کلام٬ تقدیم به همه دوستان مدیریتی:

                                            لغتنامه مهندسین

1- اين بستگي دارد به . . . يعني: جواب سئوال شما را نمي‌دانم!

2- اين موضوع پس از روزها تحقيق و بررسي فهميده شد. يعني: اين موضوع را به طور تصادفي فهميدم!

3- نحوه عمل دستگاه بسيار جالب است. يعني: دستگاه كار مي‌كند و اين براي ما تعجب‌برانگيز است!

4- ما تصحيحاتي روي سيستم انجام داديم تا آن را ارتقاء دهيم. يعني: تمام طراحي ما اشتباه بوده و ما از اول شروع كرده‌ايم!

5- ما پيشگويي مي‌كنيم . . . يعني: 90 درصد احتمال خطا مي‌رود!

6- كل كوشش ما براي اين است كه مشتري راضي شود. يعني: آنقدر از زمانبندي عقبيم كه هر چه به مشتري بدهيم راضي مي‌شود!

7- به علت اهميت تئوري و عملي اين موضوع . . . يعني: به علت علاقه من به اين موضوع.

8- بقيه نتايج در گزارش بعدي ارائه مي‌شود. يعني: بقيه نتايج را تا فشار نياوريد نخواهيم داد!

9- ثابت شده كه . . . يعني: من فكر مي‌كنم كه . . .!

10- اين صحبت شما تا اندازه‌اي صحيح است. يعني: از نظر من صحبت شما مطلقاً غلط است!

11- در اين مورد طبق استاندارد عمل خواهيم كرد. يعني: از جزئيات كار اصلاً اطلاع نداريد

اگر سازمانی بیفته دست مهندسین صنایع اینجوری میشه:

منبع: راهکار مدیریتwww.mgtsolution.com

 البته منظور من همه صنایعی ها نیستن . منظورم اوناییه که فراموش کردن دانشجو هستند و در یک محیط علمی برای ساختن آیندشون درس میخوانند ٬ بعضی از ورودی های ۸۳ به پایین که حتی حرمت بزرگتر رو هم نگه نمیدارن. خلاصه  این ترم  تقریبا همه مدیریتی ها کلافه شدن...

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:59  توسط مهرگان   |