تبليغاتX
شکلات داغ

شکلات داغ

فراتر از خاطرات روزمره

  به نام خداوند جان و خرد ... و سلام

یادمه اون قدیما (بعد از سال هزار و سیصد و درشکه) ،انشاالله یادتون هست زمانی که رفته بودیم تو خط تجارت و پیامهای بازرگانی و ...  اغلب دوستان موضع گیری منفی نسبت به آگهی های تجاری داشتن عینا نقل میکنم :

باید مواظب باشیم سرمون کلاه نره ... تبلیغات خوش آب و رنگ و کالای بی کیفیت ... حیفه هزینه کردن ... من همیشه به اعضای خانواده توصیه میکنم آگهی ها را نگاه نکنند ... خفه شدیم از فضای مسموم و ...

خوب احتمالا بخشی از این نگرش و فضای منفی ، برمی گرده به ضعف دانش مدیریت و بازرگانی و اصل مشتری مداری درشرکت های تجاری و تولیدی ایران .

اما با تمام این اوصاف نمیشه منکر جذابیت های آگهی های تجاری شد . نگو نه !! اثباتش مستلزم یه کم دقت بیشتر به بچه های خودتون و اطرافیانتونه . توجه کردین بچه ها چقدر محسور پیام های بازرگانی میشن ؟ یا ورد زبونشون چه شعر ها و چه تکیه کلام هاییه ؟ حالا من چند تا از چیزای دوره خودمونو یاد آوری میکنم :(یادش به خیر)

میخوام سالاد درست کنم سالاد چی ؟...   خوش طعم و ترد و بانمک بچه ها بهش میگن پفک ... پو پو پفک نمکی!!!
پسرک رو به اژدها : تو رو خدا منو نخور میخوام برم خونه مادربزرگ بخورم پفک نمکی چاق میشم چله میشم اونوقت میام تو منو بخور...  که یه جورایی اقتباسی بود از داستان کدوی قلقله زن
.  ضمن اینکه اون موقع انیمیشن در ایران نسبت به الان وضعیت جالبی نداشت.

 مشاهده می کنید که بخش عمده هدف آگهی های تجاری٬  کودکان هستن.اما زیاد نگران نباشید از اونجایی که ما ایرانی ها بسیار متمدن و با کلاسیم و فرهنگ و فهم و شعور ما سر به فلک کشیده ، اینه که جدا از نقص دانش و اطلاعات ٬یک سری محدودیت های اجتماعی و عرفی همیشه وجود داشته . اما همه که مثل ما متمدن نیستن!!  حالا اگر به چند نکته یا اسم چند تا شرکت اشاره کنم بازم برخی دوستان مستقیم یا غیر مستقیم بهم میگن دایی جان ناپلئون !!

کودکان ذهن پاک و تاثیر پذیری دارن و صنعت تبلیغات به ویژه تبلیغات تلویزیونی اینو کاملا درک کرده و از اون به عنوان مجرایی برای انتقال پول خانواده ها به جیب شرکتها و تولید کنندگان بهره میبره . میگی نه نگاه کن :  جناب  «پل کورنیت» رئیس شرکت تبلیغاتی کید شاپ و متخصص در بازاریابی کالاهای مصرفی خاص کودکان چنین فرمودند که  : تجارت کودکان به تجارتی بزرگ تبدیل شده ! باید در سراسر ساعات روز و در هر مکانی  مدارس، بازار و فیلمها کودکان را جذب کنیم باید به تار و پود زندگی آنها تبدیل شویم

 اسائه ادب به شرکت های بزرگ و والامقام نباشه!! کارشونو خوب بلدند:

 ۱- وقتی آب انگور شرکت «ولچ» مبلغ کارتون هودی رودی شد  فروش این آب میوه در خانواده های دارای فرزند خردسال پنج برابر شد .( اه اه همیشه از این کارتون متنفر بودم  )


2- کوکاکولا حقوق انحصاری یکی از فیلم های هری پاتر رو به قیمت 150 میلیون دلار خریداری کرده (باور کنید منم از طرفدارای هری پاترم ! یه نقدی هم ازش نوشتم
اینجا  )

                                              
3- با احترام !  مکدونالدز  با هدف فروش بیشتر به فیلم هایی خاص رو آورده ...  نمیدونم این انیمیشن آنسوی پرچین رو دیدین؟ همدلی و اتحاد چند تا جک و جانور برای رسیدن به چیپس و پفک !! ولی اون لاک پشته خیلی بانمکه !

 ما ایرانی ها هم، همچین از قافله جا نموندیم !! پفیلا که معرف حضورتون هست با مارک تجاری : دامبو فیل پرنده . البته فکر نمی کنم جناب پفیلا حق و حقوقی برای والت دیزنی قائل شده باشه !!

مستندسازان BBC در گزارش ويژه‌اي ، تعدادي از دست‌اندركاران تبليغات تجاري را متقاعد كردند كه در مقابل دوربين حاضر شده و گزارشي صادقانه از اين كه چگونه كودكان را با استفاده از تبليغات تجاري فريب مي‌دهند، ارائه کنند.متصديان تبليغات وانمود مي‌كردند كه هيچ تأثيري بر روي جامعه ندارند و همه‌ي كاري كه اونا انجام مي‌دهند، تنها معرفي ماركي جديد و متقاعد نمودن مشتريان به خريد يك مارك تجاري به جاي مارك ديگر است !  اما مطالعه بازار کودکان ، تحقیقات و آمارها و ... چیز دیگه ای میگفت:

كودكان به بلوغ زودرس رسيده‌اند. دختران 7 ساله تقاضاي مواد آرايشي مي‌ کنند و پسران در سن 6 سالگي اسباب بازي لگو خود را كنار گذاشته اند نیمی از دختران دبیرستانی در رژیم غذایی نامناسب به سر می برن ٬ کودکان آنقدر غذا میخورند تا تشنه شوند و نوشیدنی های خاصی را مصرف کنند...

یه نکته دایی جان ناپلئونی هم بگیم :
در سال 2001 وقتی سوئد به ریاست اتحادیه اروپا رسید خواستار ممنوعیت تبلیغات تلویزیونی برای کودکان شد اما به قول مش قاسم : بابام جان دروغ چرا؟تا قبر آآآآ ...   آژانس های تبلیغاتی و گروه های ذی نفوذ در این اتحادیه آروم ننشستند و دیگه دیگه...

می بینید چقدر محافظه کار شدم !!

والنتاین مبارک


اضافه شده در تاریخ ۱/۱۲/۸۶

سلام مجدد

یکی از هم استانی های عزیز کامنتی گذاشته بودند و به مشکلی که چند روزیه شهرمون باهاش دست به گریبانه اشاره ای داشتند.

با سلام
چطوراست که ما خبر قطعی آب شرب شهریندرعباس را از رادیوهای خارج درکانادا می شنویم اما دریغ از یک خط خبر در وبلاگ های بندری ها ، یا شعر می گویند یا درس آشپزی می دهند یا عکس می گیرند!!
بندرعباس شهرمن ماهی فروش بندرم...
آهنگی از استاد حبیب زاده
زنده و پاینده باشید

بهشون حق میدم هرچند دوستان هرمزگانی هیچ وقت در بازتاب مشکلات و معضلات استانمون کوتاهی نکردن . احتمالا گرفتاربودن .... آخه برخی دوستان مدتی است آپ نشدن...

خود من هم هیچ وقت به مسائل استانی نپرداختم که از بابت این کوتاهی عذر میخوام

خیلی جالبه ها قطعی آب شهر در آستانه ورود رئیس جمهور ظاهرا پمپ های فاز دو خراب شده بود(نقل از خبرگزاری تصفیه خونه دم دانشگاه هرمزگان)

 حق یارتون

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 0:55  توسط مهرگان   | 

به نام کریم خطا بخش و پوزش پذیر  ...  و سلام

 

خیلی خیلی خیلی... به توان بی نهایت ممنونم از همه . تو سرمای امسال تولد گرمی داشتم .کلی انرژی مثبت گرفتم .

سال گذشته تو همین ایام بود حالا چند روز عقب و جلو ، به مناسبت دهه فجر، پستی رو تحت عنوان ظهور و سقوط پهلوی اختصاص دادم به معرفی سه کتاب که آخرش شد چهار تا: ظهور و سقوط پهلوی(حسین فردوست ) ، کاخ تنهایی (ثریا اسفندیاری) ، پاسخ به تاریخ (محمد رضا شاه ) و این سه زن (مسعود بهنود) .

در بررسی آمار وبلاگم متوجه شدم در طول یکسال و اندی وبلاگ نویسی ، مطالب این پست بیشترین بازدیدکننده را داشته و داره . روی همین حساب و به مناسبت این ایام لینکشو برای دوستانی که علاقه مندند و احتمالا حوصله هم دارن میذارم :     ظهور و سقوط پهلوی

تاکید میکنم این نوشته ها نقد نیست و صرفا معرفی کتابه و نظرات و پارازیت های من وسط کلام ، هیچ خدشه ای بر اصل موضوع وارد نمیکنه .

خوب تا اینجا که چیز جدیدی نگفتیم . اما ... باز هم سال گذشته بود که ضمن فضولی در آرشیو وب سایت عبدالله شهبازی به داستان جالبی برخوردم که این ماجرا رو برای هر کی (البته نه هر کس) تعریف میکنم با قیافه ای تابلو که کاملا مشخصه حرفمو باور نکرده سرشو به نشانه تایید من تکون میده .      داستان جالب علی (پاتریک) پهلوی برادر زاده محمد رضا شاه (پسر علیرضا پهلوی برادر تنی شاه).

                                                      داستان علی پهلوی

    مقدمه:

 علیرضا پهلوی دومین پسر و آخرین فرزند رضا شاه پهلوی و تاج‌الملوک آیرملو و برادر تنی محمدرضا شاه پهلوی در  سال ۱۳۰۱ به دنیا آمد.وی در سال ۱۳۲۳ وارد ارتش فرانسه شد و تا سال ۱۳۲۶ در آنجا خدمت کرد . در ایام خدمت در فرانسه با کریستیان شولوسکی که لهستانی تبار بود، ازدواج کرد و از او صاحب پسری به نام پاتریک پهلوی شد، ولی دربار ایران هیچگاه این ازدواج را به رسمیت نشناخت به همین دلیل همسر و فرزند علیرضا در پاریس زندگی می کردند.

علیرضا پهلوی در ۶ آبان ۱۳۳۳ درست در زمانی که شایعه ولیعهدی او (به دلیل بچه دار نشدن شاه و ثریا اسفندیاری) بر سر زبان ها بود، در یک سانحهٔ هوائی کشته شد. پس از مرگ وی، پسرش علی(پاتریک) را به ایران آوردند و تحت سرپرستی دربار قرار دادند.اما پاتریک(علی) عمویش محمدرضا پهلوی را بانی مرگ پدرش می دانست...

                                                

اما پاتریک که عمویش ، شاه را مسبب مرگ پدرش میدانست و از دربار دل خوشی نداشت کم کم از دربار بریده شد و به دین و مذهب روی آورد . نام خود را به علی پهلوی تغییر داد و پس از ازدواج با همسرش سونیا به خرمدره (ازتوابع قزوین) مهاجرت کرد و در آنجا به کار کشاورزی و دامداری همت گماشت . در اسناد ساواک اینطور اومده که :

...و در اول كار رفت بيمارستان او را ختنه كردند... زمانی كه سونيا (همسر علي پهلوي ) از سوييس آمد در حضور پروفسور عدل و بهمن حجت كاشاني و محضردار دربار  در پونك، سونيا به عقد قانوني والاگهر درآمد و مسلمان شد ... چادر نماز سر مي‌كرد و ضمنا از آن موقع به كلي هيچ مردي به خانه‌ي آنها نمي‌رفت و اصولا مرد را راه نمي‌دادند . والاگهر خودش صبح تا شام در منزل كار مي‌كرد... از همه كناره‌گيري كرده بود و كسي هم به ديدن او نمي‌آمد. نماز مي‌خواند، به مردم كمك مي‌كرد، به اشخاص كور و مريض كمك مي‌كرد، خمس و زكوه، هم مي‌داد...

وی در سال 1354 به همراه دوست همفکرش بهمن حجت کاشانی (برادرزاده سپهبد کاشانی رئیس سازمان تربیت بدنی) طرحی را جهت براندازی رژیم پهلوی برنامه ریزی میکنند و در پی اقدام به مبارزه مسلحانه، بهمن کاشانی کشته و علی پهلوی توسط ساواک دستگیر و زندانی میشود.

اما  بعد از مدتی با واسطه گری تاج الملوک از زندان آزاد و به همراه همسر و فرزندانش به گرگان  و در ملک شخصی پدرش ، کلاله ، زیرنظر ساواک تبعید میشود . و شهرت خود را از علی پهلوی به علی اسلامی تغییر میدهد. ( خفه شدم بس که رسمی صحبت کردم دیگه نمیکشم ببخشید)

پس از انقلاب اسلامی متاسفانه  به علت برخوردهاي نامناسب و سطحي و تندروي‌هاي اوائل انقلاب به جاي تجليل راهی زندان اوين شد . براي انقلابيون اوائل انقلاب غيرقابل قبول بود که برادرزاده شاه سابق واقعاً از سال‌ها پيش مسلمان متشرع و انقلابي باشه اين برخوردهاي نامناسب،  سبب شد که وي پس از رهايي از زندان به خارج (آمریکا) بگريزد. اما اینکه ایشون الان در قید حیات هستن یا نه ؟ نمیدونم . متاسفانه نوشته ها و اخبار متناضی در این باره خوندم . الله اعلم .

اما این چیزا رو هم بدون سند ننوشتم :  سایت 15 خرداد که همراه با اسناد مکتوب ساواک به این موضوع پرداخته  اینجا و اینجا

همچنین یادداشت های عبدالله شهبازی مورخ معاصر در اینجا

 

 یه کمی بریم تو فاز احساسات : نامه علی پهلوی به همسرش در زمان حبس البته به لاتین :

 من در سلول خود تنها هستم، من به خدا فكر مي‌كنم و به تو مي‌انديشم و به فرزندان فكر مي‌كنم و سپس دوباره به خدا مي‌انديشم... به خدا فكر كن... سوزا ! بيانديش كه او همه چيز را گرامي مي‌كند... من هيچ نمي‌دانم ولي مي‌دانم كه خدا وجود دارد و تو را دوست دارم...

 یا حق

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 0:20  توسط مهرگان   | 

  به نام خداوند و خرد  ...  و سلام

جناب دمدمی کامنتی گذاشته بودن : عید رفت و عزا آمد و شما اندر خم همان کوچه مانده اید !!  هرچند به وبلاگ و نوشته های ایشون آلرژی دارم ولی حرف حساب جواب نداره !!

 دهه اول محرم هم به پایان رسید و متاسفانه خیلی چیزای دیگه هم به تبعش به پایان میرسه ! چرا ؟  چرا سر رشته از اینجا گم میشه؟ پس زینب (س) کجاست؟  به قول زنده یاد آقاسی :

                 کربلا می مرد اگر زینب نبود                    شیعه می پژمرد اگر زینب نبود...

 

                                                 ****************

خوب ٬موافقید یه نگاهی به تقویم بندازیم ؟

امروز دوم بهمن و مناسبت های جالبی رو در دلش گنجانده : روز سوم بعد از حادثه کربلا ، متاسفانه در گذشت عارف قزوینی ،  در تاریخ زرتشت هم٬ جشن بهمن گان و روز هورمزده  . یه مناسبت دیگه هم هست که من اصلا ازش خوشم نمیاد اگر علاقه مند به دونستنش هستید یه نگاهی به تقویم بندازید .

اما مهمترینش از نظر من دوم بهمن دهه شصت هجری شمسیه که مصادفه با اولین تولدم ! (احتمالا شنیدین بعضیا دوبار متولد میشن منم از اون آدما هستم !)

تا چند سال پیش دل خوشی از تولد نداشتم و همیشه فکر میکردم : آخه گذر عمر و بالا رفتن سن جشن و شادمانی داره ؟
اما همچین تفکری واقعا وحشتناکه . تولد٬ گذر عمر نیست شکوفاییه . رشد و شکوفایی ذهن ، اندیشه ، کمال٬ تقوا و...

پس به خودم تبریک میگم یه سال دیگه شکوفا تر شدم !

سال گذشته شکوفا شدنم مصادف با دهه اول محرم بود اما  یه پیامک دلنشین برام اومد که هنوز در خاطرم مونده :

روییدن گل زیباست اما نه به زیبایی روییدن شما در دوم بهمن ماه ! خوب احتمالا همچین گل زمستونی باید خیلی مقاوم باشه !

 یه نکته ای رو گوشزد میکنم به همه اونایی که دارن دوره تکامل شکوفایی رو میگذرانند : پویایی رو فراموش نکنید هیچ وقت راکد نباشید و به قول مدیریتی ها کنترل و باز خور رو هیچ وقت فراموش نکنید وگرنه سیستمتون رو به فنا و نیستی میره .

                                

    دومینتولدم ٬ تاریخ دقیقشو یادم نیست اما تابستون بود در هشت سالگی اتفاق افتاد هنوز برای خودم هم سنگینه قطعا شرح واقعه تو این صفحه نمی گنجه . این تولد رو مدیون سه نفرم که بازم این صفحه گنجایش سپاس گذاری نداره ......

متاسفانه فراموشکاری جزء لاینفک انسانه و باز هم متاسفانه در طول این سالیان من هم از این اصل مبرا نبودم ......... ای کاش تولد سومی هم وجود داشته باشه و قبل از اون ظرفیت !

 حال که مجالی پیش اومده حیفه قدردانی از  یه نفر رو به تاخیر بندازم .برادر بزرگوار جناب دکتر ابراهیم(قطعا معرف حضور دوستان هرمزگانی هستن) . عبور از نیل و موسایی بودن سخته ،اگر مسیرتو گم کنی . بازم ممنونم .

... ولی پروردگار جهانیان دوست من است :

آنکه مرا بیافریده سپس راهنمایی ام میکند

آنکه به من طعام میدهد و مرا سیراب میسازد

چون بیمار شوم شفایم می بخشد

و آنکه مرا می میراند و سپس زنده میکند

و آنکه امید میدارم روز قیامت خطایم را ببخشاید

ای پروردگار من مرا حکمت بخش و مرا به  شایستگان بپیوند                   قرآن کریم شعرا ۷۷ الی ۸۳

 

فکر کردم شاید بد نباشه یه تکون کوچیکی به وبلاگمون بدیم این شد که ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 8:38  توسط مهرگان   |