تبليغاتX
شکلات داغ

شکلات داغ

فراتر از خاطرات روزمره

 

 با تبریک روز دانشجو تقدیم به دانشجویان واقعی :

ماجرای دانشجویی و پایان عمر ابوریحان بیرونی رو هممون شنیدیم : زگهواره تا گور دانش بجوی اما...

                                             آخرین روزهای پرفسور محمود حسابی

                                               *************************

بايد به چشم و گوش همه آشنا باشه  اين دست شعارهايي كه درگوشه و كنار پارك و خيابون و اماكن عمومي نصب ميكنند :

هموطن كالاي ايراني بخر . خريد كالاي ايراني ضامن اشتغال فرزندان شما و ... ده ها شعار ديگه از اين دست .

 

زياد شنيديم و زياد خونديم كه مردم كره ، مردم بسيار فداكار و متحدي هستن ، با حمايت از صنايع  كشورشون الان حرف اول رو تو دنيا ميزنن ! نام هاي  سامسونگ ، دوو ، ال جي و...  جاي هيچ ترديدي باقي نميذاره !

 

واقعا منصفانه و واقع بينانه به اين مسئله فكر كنيم  : كدوم از ما حاضره به خاطر حمايت از صنايع داخلي ،اشتغالزايي يا حداقل ، به خاطر عرق ملي، صنايع و محصولات و كالاهاي داخلي مصرف كنه ؟ جوابش كاملا روشنه !

 

 خود من شخصا ، حاضرم شكلان آيدين رو جايگزين نستله و جرسي و گلاكسي كنم يا به جاي استار و راني ، بهنوش مصرف كنم ولي عمرا اگر يخچال فريزر آزمايش را به سامسونگ  ترجيح بدم  .  چرا ؟

جواب اينم كاملا روشنه .

 

هممون اگر نون گندم نخورده باشيم احتمالا دست مردم ديديم! يه بار عرق ملي مون گل ميكنه و ميایم يه يخچال فريزر ايراني خوب ميخریم .  نصبش ميكنیم .......  اي بابا اين که درش تاب براشته ، با كلي خفت، از نمايندگي خدمات دريافت ميكنيم . روز دوم مي بينيم  زير يخچال يه نهر آب جاریه، نگاه ميكني ، اين قوطي اصلا عايق نداره و ..........  اين ماجرا ادامه داره تا به اين نتيجه ميرسي كه خريد يك دستگاه فريزر جديد بسيار با صرفه تر از هزينه تعميرات و نگهداريه (نه نگهداري و تعميرات!)

 

خوب بار دوم ، خدا به آدم عقل داده !

 

اما مسئله اي كه اينجا مطرحه اينه : واقعا تكليف صنايع داخلي و ملي ما چيه ؟ بايد رها بشه يا حمايت ؟ آيا تخريب و هدر دادن اموال و منابع عمومي فقط شامل ميز و نيمكت مدرسه و تاب و سرسره و بنزين و گازه ؟ اگر هم بخوايم با اين تفكر پيش بريم بايد قيد خودكفايي رو زد !

شايد خيلي از ماها به اين تضاد و دوگانگي رسيده باشيم .

 

 واقعا چه باید کرد ؟

خودم به یه نتایجی رسیدم ولی بعدا میگم

 

                                                         *****************

روزی روزگاری سر کلاس حفاظت صنعتی ، صبحت از این شد که بعضی از آدما مستعد حادثه هستن و در محیط کار باید اونارو شناسایی کرد و مشاغل مناسبی رو بهشون سپرد. همینو که استاد گفت ، بحث شروع شد که نه آقا ممکنه اتفاقی باشه و مستعد حادثه چیه و.... (منم از جمله مخالفین جناب استاد بودم) اما.... مدتیه به طرز فجیعی در حال خرابکاری و ضایع شدن هستم ! دارم به این نتیجه میرسم : نکنه منم مستعد حاثه ام؟ نه..........

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 1:16  توسط مهرگان   | 

 

 سلام و صبح ، ظهر و بعد از ظهرتون بخیر . (حدس میزنم یاد چی افتادین!)

قبل از هر مطلبی یه خواهشی دارم  .  یه موضوعی رو دارم بررسی میکنم اگر لطف کنید و در نظر سنجی که گذاشتم شرکت کنید ممنون میشم . اگر هم دلیل انتخابتونو در کامنتا برام بنویسید چه بهتر. 

این یکی دو ماه اخیر همش دم از تبلیغات زدیم . هنوز خیلی حرفا برای گفتن هست و بسیاری از دوستان هم  ایده هایی مطرح کردن و به ابعادی از تبلیغات اشاره داشتند  : تبلیغات به عنوان ابزار سیاسی ، با پنبه سر بریدن ، کودکان و آگهی های تجاری و جالبتر ازهمه اثر تبلیغات در بلوغ زودرس !
 قول پرداختن به کلید طلایی(استفاده از جذابیت جنسی در تبلیغات) را داده بودم .اما شرمنده ... راستش من یه کمی خجالتی هستم و روم نمیشه بعضی چیزا رو بی پرده مطرح کنم . از بازی با کلمات هم خوشم نمیاد اینه که یه کم باید فکر کنم تا ضمن احترام به شعور مخاطب بتونم یه چیز شسته رفته بنویسم .

خلاصه اینکه فکر میکنم یه کم استراحت لازمه! ماشاالله بحثهای بازرگانی هر گوشه اش را که درز بگیری باز از یه جای دیگه در میره. قیافه ام هم شده مثل پیام بازرگانی یه لحظه که چشم رو هم میذارم خواب پفک نمکی میبینم ! راستی کسی از محصولات مینو خبر نداره ؟

خوب، آخرین پست تبلیغاتی رو هم به توصیه یکی از دوستان جناب آرتین می نویسم . ایشون اشاره کرده بودند به آگهی های تجاری قبل از انقلاب. خود بنده که اصلا اون زمان وجود خارجی نداشتم اما یه سری پیش فرضهایی در ذهنم شکل گرفت که با پرس و جو بیشتر تقریبا تثبیت شد :

مصرف گرایی ، کالاهای خارجی ، حضور زنان حتی برای آدامس خروس نشان ! (چیزایی که الا ن هم کم نیست اما یه کم... )

اینم تصویریه که جناب آرتین  لطف کردن و برام فرستادن . اینا نظرات من بود قضاوت رو به عهده خودتون میذارم .

 برای دقت بیشتر رو عکسا زوم کنید.                                                                                          

انشالله در آینده سعی میکنم برخی کامنت های دوستان رو در زمینه مباحثی که مطرح شد پاسخگو باشم.


چند وقت پیش با یکی از دوستان رفته بودیم طرف بازار اوزی ها (مطمئنم همه ایران میدونن بازار اوزی ها کجاست!) در ورودی بازار یه آقای جوان خوش تیپ و خوش قیافه نشسته بود و گدایی میکرد! به قول دوستم به ما با اون قیافه لاغر و زار و نزار بیشتر میومد گدا باشیم تا اون! عجب روزگاریه!


از شر حفاظت خلاص شدم این هفته امتحان تعمیرات دارم . آخه به من چه ربطی داره ماشین آلات کی باید روغن کاری بشه ؟

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 1:0  توسط مهرگان   |