سلام.
يادمه ترم دوم دانشگاه بودیم .سر كلاس مباني سازمان و مديريت ، رسيده بوديم به مبحث خود كنترلي ( يعني افراد بدون اينكه زور بالا سرشون باشه وجدانا وظايفشونو به درستي انجام بدن )
وقتي استادمون گفت بهترين راه تقويت خودكنترلي دين و اعتقاده ٬بچه ها شروع كردن تيكه پروني و مسخره بازي ! خوب شايد به خاطر اين بود كه خيلي ها فرقی بین ريا و پايبندي به اصول نمیذارن .یا احتمالا ریا زیاد شده !
فكر ميكنيد چرا بعضيا هميشه دنبال كارهاي نادرست هستن ؟ وقتي كسالتي ندارن اظهار بيماري ميكنن ، از محل كار تلفنهاي شخصي و راه دور ميزنن، لوازم اداره رو به خونه مي برن ، نمونه هاي توليدي رو بر ميدارن و... کارایی که معمولا در حالت عادی مرتکب نمیشن .
يكي از مديران عالي يكي از شركت ها ميگه : اگر ميتوانستم از كژ دستي هاي درون سازماني جلوگيري كنم قادر بودم 20 درصد قيمت كالا ها را كاهش دهم !
به نظرتون چه جوري ميشه خود كنترلي را در افراد تقويت كرد؟

به داستان تمثيلي زير توجه كنيد :
روح گمشده
روزي روزگاري معاون اول شركتي ، يكي از كارمندانش رو توبيخ مي كنه . كارمند با ناراحتي و دلخوري رو به رئيسش ميكنه و ميگه : اميدوارم روزي دوباره روحت را پيدا كني !
بعد از رفتن كارمند ، معاون باخودش فكر ميكنه كه اين مردك عجب حرف مسخره اي زد . اما كم كم به خاطر مياره كه مدت هاست روحش را نديده ! و بعد از چند ساعت به اين نتيجه مي رسه كه واقعا روحش رو گم كرده !
در اولين اقدام با قسمت اشياء گمشده تماس ميگيره و منشي در جوابش ميگه : يافتن روح هاي گم شده در حيطه مسئوليت ما نيست به شما پيشنهاد مي كنم با مسئول حفاظت كه در پيدا كردن روح هاي گم شده تخصص دارد تماس بگيريد.
.
اولين سوالي كه مسئول حفاظت از جناب معاون پرسيد اين بود: آخرين باري كه از روحتون استفاده كردين كي بود؟
معاون با نااميدي جواب داد : متاسفانه يادم نيست آخرين بار كي از روحم استفاده كردم . اما ناگهان انگار كه چيزي یادش اومده باشه از جايش جهيد و گفت : ممكنه اونو تو دفتر رئيس جا گذاشته باشم !
وقتي وارد دفتر رئيس شدند ،مسئول حفاظت به رئيس گفت : ما با مشكل پيچيده اي مواجهيم . روح معاون گم شده . ميخواستيم ببينيم شما اونو نديدين؟
رئيس سازمان با شنيدن اين حرف از كوره در رفت و با عصبانيت گفت : مگه شما هم روح داريد؟ من اگر جاي شما بودم اصلا به گم شدنش اهميت نميدادم. شما همين الان هم عملكرد خوبي داريد. روح در دنياي امروز به خصوص در كسب و كار٬ خريداري نداره . روح سدي در راه تفكر اقتصاديه ! ما به مديران سرسخت و خشن نياز داريم !
در حال ترك دفتر رئيس ،مسئول حفاظت به معاون گفت : هنوز دنبال روحتون هستين؟ روح در اينجا هيچ ارزش ويژه اي نداره !
و معاون در جوابش گفت : بله مي خواهم روحم را پيدا كنم احساس میکنم حالا بيش از هر زمان ديگري بهش نياز دارم !
بالاخره قرار شد مسئول حفاظت نامه اي رو در سراسر اداره پخش كنه . در اولين شيفت كاري هيچ كدوم از كاركنان اظهار آگاهي نكردند ولي معاون با نااميدي باز هم منتظر ماند .
در شيفت دوم كاري يكي از كاركنان جلو اومد و مدعي شد كه روح معاون را در حال فعاليت ديده و به معاون گفت : سال گذشته وقتي با ماشينتون به ماشين من كه در پاركينگ پارك شده بود زدين زحمت زيادي براي شناسايي من و جبران خسارت متقبل شدين .
مسئول حفاظت با خوشحالي گفت : خيلي خوب شد . صداقت نقطه شروع خوبي براي هر برنامه روح يابيه !
به اين ترتيب كار جستجو با صداقت شروع شد تا سرانجام جناب معاون روحش را پيدا كرد.
معاون در حالي كه از مسئول حفاظت به خاطر كمك هايش قدرداني ميكرد گفت :گمان نميکنم كه رئيس از ارائه گزارش من به هيئت مديره خوشحال بشه چون حالا كه من روحم را پيدا كردم نمي تونم در آمار و ارقام دست ببرم . در اين فصل شركت وضع خوبي نداشته و ميدانم كه با بيان حقيقت هيئت مديره خرسند نخواهد شد .
خوب نظرتون چیه ؟



