تبليغاتX
شکلات داغ

شکلات داغ

فراتر از خاطرات روزمره

 

تقديم به دوستان هرمزگانی

                                برنامه مردم ايران سلام و آقاي خسرو معتضد                                          

                                         

  

                                

 

 هر چند انتقادهايي به اين كتاب دارم ولي انشاا... در يك فرصت ديگه !

 

 

                                                    ******************

 

 

معضلات اخلاقي مختص كشور خاصي نيست . بلكه پديده اي است جهاني كه در همه اعصار و همه اقوام وجود دارد ملتي در رويارويي با اين پديده برنده خواهد بود كه نه به انكار آن بلكه به مقابله درست با اين معضل برخيزد (مثل ما مصلحت انديش ! نباشه ) به ياد داشته باشيم دستيابي به راه حل زماني ممكن خواهد بود كه مشكل بدون هيچ تعصبي بررسي ، شناخته و راه حلهاي ممكن به بوته آزمايش گذاشته شود.

                                                                                                             جان تاور

 

                       

                هيچ راه درستي براي انجام كاري نادرست وجود ندارد

 

 

ساعت، چهار بامداد را نشان مي داد و من در سكوت و تاريكي خود را بي قرار بر روي صندلي راحتي رها كرده بودم . نگراني هايم از مشكلي كه در محل كار با آن روبرو شده بودم سرچشمه ميگرفت . مشكلي كه حسابي كلافه ام كرده بود و مثل خوره روحم را ميخورد.

 

به عنوان مدير فروش شركت بزرگي كه از تكنولوژي بالايي برخوردار بود و در بازاري پر رقابت تلاش مي كرد سخت ترين روز هاي زندگي ام را مي گذراندم . تقريبا شش ماه بود كه به علت پايين رفتن فروش به شدت از طرف رئيس قسمت زير فشار بودم تا ميزان فروش قسمت را بالا ببرم .به همين دليل مدت يك ماه بود كه با جديت در جستجوي فروشنده اي با تجربه و سخت كوش بودم تا به تعداد فروشندگان بيفزايم .تا سه روز پيش تلاشم براي جذب فردي واجد شرايط بي نتيجه مانده بود ، تا اينكه آن روز سرانجام با فرد مورد نظر ديداري داشتم !

 

                              

 

از همان لحظه اي كه با اعتماد به نفس وارد اتاقم شد احساس كردم كه او همان فردي است كه من به دنبالش هستم . هر چه از زمان مصاحبه بيشتر مي گذشت بر هيجان من افزوده ميشد و همه چيز گواهي ميداد كه در يافتن چنين شخصي بخت با من يار بوده است . كارنامه فروش درخشاني داشت و با گذشته و آينده صنعت ما كاملا آشنا بود .از همه جالبتر شغل قبلي او بود . در شش سال گذشته شغل خوبي در شركت رقيب داشت كه دستاورد موفقيت آميزي را هم كسب كرده بود. در طول مدت اين ديدار به اين مي اندشيدم كه او از تمام متقاضياني كه تا آن زمان با آنها مصاحبه كرده بودم از هر جهت بالاتر بود. در اين فكر بودم كه بعد از تلفن به يكي دو تا از معرف هايش او را استخدام كنم  كه با لبخندي در كيفش را باز كرد و از درون آن ديسك كامپيوتري را بيرون كشيد و آن را به گونه اي روبروي من قرار داد كه انگار قطعه جواهري ارزشمند در دست دارد ! رو به من كرد و پرسيد :ميتوانيد حدس بزنيد داخل اين ديسك چه اطلاعاتي ثبت شده؟

 

سرم را به نشانه منفي تكان دادم !

 

در حالي كه همان لبخند را بر لب داشت توضيح داد كه ديسك پر از اطلاعات ارزشمندي است درباره كارفرماي پيشين او يعني شركت رقيب! و شامل پيشنهاد هاي آن شركت براي مناقصه هاي مختلف و از جمله مناقصه اي  كه ما هم باهاش درگير بوديم.پس از پايان مصاحبه او قول داد كه در صورت استخدام اطلاعات بيشتري را در اختيار شركت ما قرار دهد. بعد از رفتن او بلافاصله در مورد اتفاقي كه افتاده بود احساس دوگانه اي سراغم آمد . ابتدا نسبت به او احساس خشم و نفرت داشتم زيرا پيشنهاد او بر خلاف موازين اخلاقي بود به همين خاطر انديشيدم او فردي نيست كه بتوانم او را به عضويت تيم در آورم . واكنش بعدي ام آنقدر سريع و احساسي نبود و دريافتم پيشنهاد اين فرد در واقع حكم دستيابي شركت ما به يك معدن طلا را دارد كه در چند قدمي من بود و فقط كافي بود دستم را دراز كنم ! چنين موقعيت هايي فقط يك بار در زندگي سراغ آدم مي آيد!

 

با يك فرزند دانشگاهي و دو فرزند با اختلاف سني كمي از يكديگر ، من و همسرم كم كم فشار اقتصادي را تجربه مي كرديم. بدون گرفتن ترفيع شغلي مشكلات از اين هم كه هست پيچيده تر ميشد.

 

مدتي بود كه منتظر بازنشسته شدن معاون بازاريابي و فروش بوديم . درباره اينكه من جاي رئيس را بگيرم بايد اقرار كنم با ميزان فروش پاييني كه قسمت من داشت شانسي براي اين موقعيت نداشتم و اكنون موقعيتي پيش آمده بود كه مي توانستم قرارداد فروش بزرگي را امضا كنم !

 

احساس دوگانه اي داشتم از يك سو خشم و انزجار و از سوي ديگر وسوسه ترقي و پستي بالاتر !

 

تصميم گرفتم با يكي از مديران باسابقه مشورت كنم او از بدو ورود من به شركت حكم مربي من را داشت ! خيلي كوتا و صريح گفت : استخدامش كن پيش از اينكه ديگري اين كار را بكند ميداني كه در صنعت ما هر كس در حال تلاش براي بدست آوردن اطلاعات شركت رقيب به هر صورت ممكن است تا تنور داغ است نان را بچسبان !

 

در حاليكه بهت زده به دفترم مي رفتم دستيار زرنگ و فعالم  كه به تازگي از رشته مديريت فارغ التحصيل شده بود را ديدم .تا مرا ديد گفت مضطرب به نظر ميرسي اتفاقي افتاده ؟

ماجرا را برايش تعريف كردم واكنش او كاملا بر خلاف مربي ام بود او گفت : به كاري كه ميكنيد خوب بينديشيد . اين فرد مرتكب عمل خطايي شده اگر اورا استخدام كنيد به عنوان مشوق اين گونه اعمال شناخته مي شويد .از اين گذشته اگر او را استخدام كنيد چگونه ميتوان به او اعتماد كرد او براحتي ميتواند از اين شركت هم دزدي كند! به علاوه اگر اين موضوع فاش شود كه شما هم با آگاهي  از دزديده شدن اطلاعات او را استخدام كرده ايد تمام كاسه كوزه سر شما شكسته خواهد شد و رسوايي بزرگي براي شركت به بار مي آورد!

 

 

به اين مي انديشيدم كه راهنمايي اين دو نفر به جاي اينكه كمكي به من كرده باشد تصميم گيري را برايم مشكل تر كرده بود  بر سر دوراهي مانده بودم...

 

 

 

بياين صادق باشيم اگر واقعا شما در چنين موقعيتي قرار بگيريد چه واكنشي نشون ميدين؟

فكر كنم آزمون اخلاقيات چيز بدي نباشه ! اما آزمون اخلاقيات چيه؟ « آزمون اخلاقيات به فرد كمك ميكند تا مشكلش را در مقاطع گوناگون مورد تحليل قرار دهد و شامل سه سوال است كه هر سوال به جنبه اي از مسئله مي پردازد»

 

سوال اول : آيا اين كار قانوني است ؟ (قوانين اجتماعي و آيين نامه هاي شركت)

 

اگر پاسخ منفي است خوب ديگه نيازي به پرسشهاي بعدي نيست ولي بهتره زود تصميم گيري نكنيد و ادامه بدين!

 

سوال دوم: آيا متعادل است؟ يعني آيا پيامد اين عمل يا تصميم براي تمام افراد يا گروه هاي درگير در كوتاه مدت و بلند مدت يكسان است. افراد سودجوي بسياري هستند كه با دلال بازي و سرمايه گذريهاي كوتاه مدت موجب زيان طبقات زحمت كش جامعه كه در اكثريت هستند ميشوند .و البته در صنعت اين عمل ، رقابت را به خصومت تبديل ميكنه اگر رقيب متوجه بشه سعي ميكنه مقابله به مثل كنه و از طريقي مشابه اقدام شما را تلافي كنه !

 

سوال سوم : اين تصميم احساساتم را نسبت به خودم چگونه شكل ميدهد ؟ آيا از اينكه تصميمم در روزنامه چاپ شود يا دوستانم مطلع شوند خوشحال ميشوم؟

 

 

 

جالبه نه؟ سوال اول به جنبه هاي حقوقي مسئله توجه ميكنه . سوال دوم حس عقلاني و درست بودن را در ما زنده ميكنه و سوال آخر متوجه احساسات و استانداردهاي اخلاقي است !

 

پرسشهاي آزمون اخلاقيات ما را به سمت الگوهاي صحيح رفتاري سوق ميدهد و اين الگوها پس از مدتي به صورت عادت در مي آيد ودر نتيجه ما ميشيم يه مدير اخلاق مدار !

 

اما پرسشهاي آزمون اخلاقيات فقط مي تواند براي تشخيص اينكه تصميم ما صحيح است يانه ! كمك كند و هيچ سرنخي براي انجام كارهاي درست به ما نميدهد !!

 

پس بايد چكار كرد ؟

 

هيچ راه درستي براي انجام كاري نادرست وجود ندارد !!

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 20:51  توسط مهرگان   | 

 

سلام . قبل از هر چيز بگم اين پست را به احترام و اصرار برخي دوستان نوشتم . هرچندمیدونند که چقدر باهم اختلاف نظر داریم ! 

موخره اي كه مقدمه شد:

 

شايد بشه گفت يه حسن تصادف بود كه زمان نوشتن اين مطالب مستند هري پاتر از شبكه دوسيما بخش شد و خلاصه جيغ همه هري پاتري ها راهم در آورد. منكر مسائلي كه در اين مستند مطرح شد نيستم . مسائل اخلاقي و رفتاري و...اثرات سوء كه ميتونه روي مخاطب داشته باشه ولي خودتون قضاوت كنيد پخش اين گونه برنامه ها الان بعد از چيزي حدود ۱۰ سال ! و پايان هري پاتر، مضحك نيست؟

نوجوان ده سال پيش  با هري پاتر ارتباط برقرار كرد  و باهاش زندگي كرد و الان مستاصله كه چه جوري ازش دل بكنه !

 

از ده سال پيش  تا كنون همواره بوده اند مجامع  ومحافل مذهبي (به خصوص مجامع مسيحي ) كه به شدت كتاب و فيلمش را تحريم كردند اما موج هري پاتر سهمگين تر از اين حرفها بود ...  چطورشده  تو ايران  الان چرتشون پاره شده؟

 

ماجراهاي هري پاتر از آشنايي با يه نوجوان 11 ساله شروع شد  و طي ده  سال با هري پاتر 36 ساله  تموم شد.

 

اینجا هم  مقاله روزنامه کیهانه در وصف هری پاتر که جیغ همه رو در آورد

 

                             http://www.kayhannews.ir/860504/14.HTM

 

يه توصيه به دوستان هري پاتري: يك دور كامل هري پاتر را دوباره بخوانيد وبعد براي هميشه فراموشش كنيد و بيش از اين خودتون را در گير نكنيد ! به درس و زندگيتون برسيد!

 

 

                                                   ****************

                                                           

                                                   ده سال با هری پاتر

 

 

ناخودآگاه دستش را پايين آورد و زخم صاعقه شكل روي پيشاني اش را لمس كرد... در اين 19 سال زخم باعث هيچ دردي براي هري نشده بود . همه چيز خوب بود.

 

بالاخره همه چيز تموم شد هفت سال هيجان و انتظار به پايان رسيد.

يكي از دوستان مي گفت : 7 سال با هر ي پاتر زندگي كردم  بعيد ميدونم فرزندان ما بتوانند ارتباطي را كه ما با هري پاتر برقرار كرديم داشته باشند .(فرزندان ما كه هيچ، كساني كه از اين به بعد خواندن اين مجموعه را شروع كنند هيچ وقت اين احساس را نخواهند داشت!)

 پي گيري اخبار و رويدادها ، مصاحبه هاي خانم نويسنده و ايجاد سايتها و وبلاگ هاي اختصاصي  ... اين همه شور و هيجان و جنب و جوش ، ساعت شماري ،دقیقه و حساب ثانيه هاي پاياني و سر انجام به قول هري پاتري ها انفجار مرگ!!

 

شكل گيري تيم هاي ترجمه و رقابت ناشران و گاها سودجويي برخي مترجمان ! امسال كه  يه ركورد تازه هم ثبت شد !سايت انتشارات هك شد و ترجمه سه فصل اول كتاب چند ساعت قبل از انتشار نسخه انگليسي آن بر روي برخي سايت ها قرار گرفت و تيم ترجمه در عرض يك هفته كل كتاب هفتم را روي سايت گذاشت !!

 

 

واقعيت هري پاتر

 

روزي روزگاري كتاب هاي علمي تخيلي ژول ورن و آيزاك آسيموف و جان كرسيتوفر و ... را مي خوانديم اما حدود ده سال پيش خانم رولينگ با انتشار هري پاتر  در اين زمينه باب تازه اي رو گشود وهري پاتر بزودي بر صدر پرفروش ترين كتاب ها جاي گرفت و خانم نويسنده كه تا اون زمان به گفته خودش حتي يه كاغذ هم براي نوشتن نداشت ثروتش از ملكه اليزابت هم پيشي گرفت .

 

البته من فقط چهار سال با هري پاتر درگير بودم . چهار سال پيش كه بعد از كنكور من هم به خيل هري پاتري ها پيوستم چهار كتابش به بازار اومده بود و همه در انتظار كتاب پنچم بودند. به شخصه كسي رو سراغ ندارم كه هري پاتر رو خوانده باشه و از نظر فكري و روحي درگيرش نشده باشه !

 

اما خوب بهتره رو راست باشيم . بسياري از منقدين  همواره اصرار دارند كه هري پاتر يه سرقت ادبيه و رولينگ با بهره گيري از افسانه هاي ملل مختلف آش شله قلمكار خوبي درست كرده ( احتمالا اونايي كه غير از هري پاتر چند تا كتاب ديگه هم خوانده باشند بدون تعصب  اين مسائل را درك مي كنند)ولي به هر حال باشكايت و جار و جنجال كاري به پيش نبردند. البته  شكي در خلاقيت و نوآوري خانم رولينگ نيست و بايد معترف بود ايشون استعداد فوق العاده اي در غافلگيري مخاطب داره حداقل در كتاب سومش اينو اثبات كرد !

 

به طور كلي ميشه گفت مجموعه هري پاتر هر داستانش پر از ابهام و تناقضه اما خوب نبايد بي انصافي كنيم كتاب اول و دوم خوب پيش رفته ( سنگ جادو و حفره اسرار) و در سومين كتاب (زنداني آزكابان)داستان به اوج خودش رسيده .  در كتاب چهارم (جام آتش) با بازگشت و قدرت گرفتن دوباره لرد سياه يا والدمورت انتظار مخاطب هم به اوج خودش ميرسه ولي متاسفانه بعد از كلي انتظار و هيجان و سرانجام رسيدن ساعت مرگ با يه كتاب سه جلدي كشكي (محفل ققنوس) مواجه ميشه ! كتابي كم مايه و پر كش و قوس كه انتهاي آن به مرگ واقعا غير قابل باور و فاقد ابهت سيروس بلك بيچاره (پدر خوانده هري) ختم ميشه . خود من اصلا فكر نميكردم بيچاره اينجوري از صحنه كنار بره و تا قبل از دخالت دامبلدور انتظار بازگشتش را داشتم!

 

كتاب ششم  (شاهزاده دورگه ) آبكي تر از كتاب پنجم كه با كشته شدن آلبوس دامبلدور(خداي جادوگري) و تنهايي و سردرگمي هري به پايان مي رسد .

سرانجام كتاب هفتم و آخرين سري از مجموعه هري پاتر ، قديسان مرگ، كه پر از سوتي هاي خانم رولينگ است! و به نظر ميرسه علي رقم تبليغات گسترده خيلي سرسري از كنار وقايع گذشته ! واقعا احترام به شعور مخاطب چيز خوبيه!

 

آخر كتاب كه خيلي هندي بود پس چه آسيبي به كتاب وارد مي شد اگر لوپين و تانكس و مودي و فرد كشته نميشدند! يا حقش نبود به لحظه هاي پاياني لوپين بيشتر پرداخته ميشد؟ : لوپين و تانكس به آرامي خفته بودند .

واقعا براي لحظاتي فكر كردم اونا تو اون گير و دار خوابيده اند! (فكر نكنيد گيرنده هام ضعيفند انتظار چنين پاياني رو نداشتم!)

 

اما بالاخره تموم شد و هري ولدمورت را شكست داد و اونايي كه بايد ، به هم رسيدند.

 

 

سوتي هاي هري پاتر هفت از ديد هري پاتري ها(اقتباس از وبلاگ محفل گفتگوي كتاب هفتم)

 

 

**آقا بعد از هری پاتر چی کار کنیم پیشنهاد بدین

 

 ** مک گونکال به هری گفت افراد تو قاب فقط ادای صاحبشونو در میارن اما مثل اینکه دامبلدور از تو برزخ هم ول کن نبود و کل مغزش توی عکس درون قابش بود!

 

**می خواستم همینو بگم دامبلدور چطوری از تو تابلو حرف میزد.

 

 **فرد موند زیر آوار مرد یا بلاتریکس کشتش چون خانم ویزلی خیلی جو گرفته بودش!

 

**جریان مردن سیریوس هم معلوم نشد چی شد اون صداهایی که از پشت پرده میومد و این حرفا...

 

**رولینگ نامرد پست نگفت لوپین و تانکس چه جوری کشته شدند

 

**چرا فحش میدید به رولینگ؟آقا کتاب خودشه دوست داره مگه مجبورتون کرده بود بخریدش؟میدونم بد نوشته بود ولی کسی حق نداره فکر کنه که خودش از رولینگ نسبت به کتاب حق بیشتری داره

 

 **ببینم این وسط آبرفوس از کجا پیداش شد ما قبل از این شیش تا کتاب خوندیم ولی هیچ اشاره ای به ابرفوس نشده بود به جز یه جا که فکر کنم توی جام آتش باشه که دامبلدور می گه فکر نکنم ابرفورس سواد خوندن و نوشتن داشت.

 

**به نظرتون رولينگ خنگ بازي در نياورده؟چطور هري ميتونست تو ذهن ولدمورت نفوذ كنه و بفهمه اون الان كجاست ولي ولدمورت از نفوذ ذهني عاجز بود و در به در دنبال هري ميگشت؟

 

**آقا يكي بگه مگه شمشير گريفيندور را جنه ندزديده بود پس چطور از تو كلاه در اومد؟

 

**آقا کسی موافق نیست بامن ؟ بیایم یه انتقادیه بنویسیم مترجمین عزیز هم به انگلیسی برگردونن بعد بفرستیم به ایمیل رولینگ یا سایتش تا بفهمه که سر سری نمی تونه رد کنه . درسته کتاب خودشه ولی اگه می خواست برای خودش بنویسه مینوشت میذاشت رو طاقچه هر کسی که با من موافقه به این آیدی...

 

 

 **رولینگ گند زد با کتاب آخرش

 

 

                                                        ***************

                                                   

                                                     فيلم هاي هري پاتري

 

 

 

 اولين سري از فيلم هاي هري پاتر ، باعنوان هري پاتر و سنگ جادو  با هزينه بسيار زياد با حمايت كمپاني برادران وارنر  و توسط گارگرداني درجه دو   كريس كلمبوس  ساخته شد و سري دوم آن هري پاتر و تالار(حفره) اسرار  ، باز هم  توسط  همين كارگردان ساخته شد و روي پرده رفت.  فيلمي بسيار ضعيف پر تجمل و كاملا وفادار به كتاب و در حد گروه سني كودك و نوجوان !

 

سنگ جادو

 

 

جالبه بدونيد ساخت اين سري از فيلم هارو به استيون اسپيلبرگ پيشنهاد داده بودند ولي ظاهرا ايشون با خانم نويسنده  سر بازيگران انگليسي  مجموعه به توافق نرسيدن ! مطمئنم اگر اين فيلمها توسط بزرگاني مثل پيتر جكسون و اسپيلبرگ ساخته ميشد چيزي در حد ارباب حلقه ها از آب در ميومد! چنانكه فيلم چهارم : هري پاتر و جام آتش فقط در بخش جلوه هاي ويژه نامزد اسكار شد.

 

فيلم سوم : هري پاتر و زنداني آزكابان كه اقتباس از بهترين كتاب مجموعه هري پاتر بود هم توسط كارگرداني كه ساخت فيلم ناموفق  جوجه اردك زشت از افتخاراتش بود يعني آقاي آنفولونس كوآران كاملا خارج از حال و هواي كتاب ساخته شد . هر چند حضور تاثير گذار گري اولدمن در نقش سيريوس بلك بينوا خيلي از نواقص فيلم را پوشش داد.

 

 يه نكته :از اين مرحله با توجه به روند كتاب و بزرگ شدن شخصيت هاي اصلي و نيز هنرپيشه هاي فيلم  ديگه نميتوان آن را فيلمي براي رده سني كودك و نوجوان تلقي كرد.

 

 

                                                   

                                                 

 

فيلم چهارم : هري پاتر و جام آتش توسط مايك نيول انگليسي ساخته شد و كار نسبتا قابل قبولي از آب دراومد.

 

سري پنجم هم كه تازه اكران شده و نظر منتقدين رو به خودش جلب كرده... بايد منتظر موند.

 

خيلي دوست دارم بدونم در آخرين سري هري پاتر(قديسان مرگ) نقش هري پاتر 36 ساله رو خود دانيل رادكليف بازي مي كنه يا نه؟ جناب رادكليف الان 18 سالشه و تا دوسه ساله ديگه بيست سال رو رد مي كنه بايد منتظر موند و ديد...

 

خلاصه اينكه :

 

**اگر كتابهاي هري پاتر را نخوانديد بر اساس فيلم هاي ساخته شده  قضاوت نكنيد . (يه منتقدي ميگه معمولا افتضاح ترين فيلم ها براساس بهترين رمان ها ساخته مي شوند )البته هري پاتر آنقدرها هم افتضاح نيست و اقتضائات خودش را داره !

 

**اگر فيلم ها در هاليوود و توسط كارگردانان درست و حسابي ساخته ميشد بعيد نبود گوي سبقت را از ارباب حلقه ها هم مي ربود همين طور در مورد بازيگرانش به استثناي گري اولدمن و ريچارد هريس و چندتاي ديگه ...آخه فكرش رو بكنيد بازيگر نقش لوپين (ديويد تاليس) كه ظاهرا بايد آدم بيمار و رنجوري باشه! با اون هيكل و قد و قواره از منم سالم تره!

 

**وقتي نويسنده محترم مثل مار روي داستانش چنبره بزنه بهتر از اين نميشه !

 

 

ولي هيچ كدام از اينا باعث نشد فيلم هاي هري پاتر مثل كتابش در صدر پرفروش ترينها قرار نگيره !

 

 

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 3:35  توسط مهرگان   |