تقديم به دوستان هرمزگانی
برنامه مردم ايران سلام و آقاي خسرو معتضد


معضلات اخلاقي مختص كشور خاصي نيست . بلكه پديده اي است جهاني كه در همه اعصار و همه اقوام وجود دارد ملتي در رويارويي با اين پديده برنده خواهد بود كه نه به انكار آن بلكه به مقابله درست با اين معضل برخيزد (مثل ما مصلحت انديش ! نباشه ) به ياد داشته باشيم دستيابي به راه حل زماني ممكن خواهد بود كه مشكل بدون هيچ تعصبي بررسي ، شناخته و راه حلهاي ممكن به بوته آزمايش گذاشته شود.
ساعت، چهار بامداد را نشان مي داد و من در سكوت و تاريكي خود را بي قرار بر روي صندلي راحتي رها كرده بودم . نگراني هايم از مشكلي كه در محل كار با آن روبرو شده بودم سرچشمه ميگرفت . مشكلي كه حسابي كلافه ام كرده بود و مثل خوره روحم را ميخورد.
به عنوان مدير فروش شركت بزرگي كه از تكنولوژي بالايي برخوردار بود و در بازاري پر رقابت تلاش مي كرد سخت ترين روز هاي زندگي ام را مي گذراندم . تقريبا شش ماه بود كه به علت پايين رفتن فروش به شدت از طرف رئيس قسمت زير فشار بودم تا ميزان فروش قسمت را بالا ببرم .به همين دليل مدت يك ماه بود كه با جديت در جستجوي فروشنده اي با تجربه و سخت كوش بودم تا به تعداد فروشندگان بيفزايم .تا سه روز پيش تلاشم براي جذب فردي واجد شرايط بي نتيجه مانده بود ، تا اينكه آن روز سرانجام با فرد مورد نظر ديداري داشتم !

از همان لحظه اي كه با اعتماد به نفس وارد اتاقم شد احساس كردم كه او همان فردي است كه من به دنبالش هستم . هر چه از زمان مصاحبه بيشتر مي گذشت بر هيجان من افزوده ميشد و همه چيز گواهي ميداد كه در يافتن چنين شخصي بخت با من يار بوده است . كارنامه فروش درخشاني داشت و با گذشته و آينده صنعت ما كاملا آشنا بود .از همه جالبتر شغل قبلي او بود . در شش سال گذشته شغل خوبي در شركت رقيب داشت كه دستاورد موفقيت آميزي را هم كسب كرده بود. در طول مدت اين ديدار به اين مي اندشيدم كه او از تمام متقاضياني كه تا آن زمان با آنها مصاحبه كرده بودم از هر جهت بالاتر بود. در اين فكر بودم كه بعد از تلفن به يكي دو تا از معرف هايش او را استخدام كنم كه با لبخندي در كيفش را باز كرد و از درون آن ديسك كامپيوتري را بيرون كشيد و آن را به گونه اي روبروي من قرار داد كه انگار قطعه جواهري ارزشمند در دست دارد ! رو به من كرد و پرسيد :ميتوانيد حدس بزنيد داخل اين ديسك چه اطلاعاتي ثبت شده؟
سرم را به نشانه منفي تكان دادم !
در حالي كه همان لبخند را بر لب داشت توضيح داد كه ديسك پر از اطلاعات ارزشمندي است درباره كارفرماي پيشين او يعني شركت رقيب! و شامل پيشنهاد هاي آن شركت براي مناقصه هاي مختلف و از جمله مناقصه اي كه ما هم باهاش درگير بوديم.پس از پايان مصاحبه او قول داد كه در صورت استخدام اطلاعات بيشتري را در اختيار شركت ما قرار دهد. بعد از رفتن او بلافاصله در مورد اتفاقي كه افتاده بود احساس دوگانه اي سراغم آمد . ابتدا نسبت به او احساس خشم و نفرت داشتم زيرا پيشنهاد او بر خلاف موازين اخلاقي بود به همين خاطر انديشيدم او فردي نيست كه بتوانم او را به عضويت تيم در آورم . واكنش بعدي ام آنقدر سريع و احساسي نبود و دريافتم پيشنهاد اين فرد در واقع حكم دستيابي شركت ما به يك معدن طلا را دارد كه در چند قدمي من بود و فقط كافي بود دستم را دراز كنم ! چنين موقعيت هايي فقط يك بار در زندگي سراغ آدم مي آيد!
با يك فرزند دانشگاهي و دو فرزند با اختلاف سني كمي از يكديگر ، من و همسرم كم كم فشار اقتصادي را تجربه مي كرديم. بدون گرفتن ترفيع شغلي مشكلات از اين هم كه هست پيچيده تر ميشد.
مدتي بود كه منتظر بازنشسته شدن معاون بازاريابي و فروش بوديم . درباره اينكه من جاي رئيس را بگيرم بايد اقرار كنم با ميزان فروش پاييني كه قسمت من داشت شانسي براي اين موقعيت نداشتم و اكنون موقعيتي پيش آمده بود كه مي توانستم قرارداد فروش بزرگي را امضا كنم !
احساس دوگانه اي داشتم از يك سو خشم و انزجار و از سوي ديگر وسوسه ترقي و پستي بالاتر !
تصميم گرفتم با يكي از مديران باسابقه مشورت كنم او از بدو ورود من به شركت حكم مربي من را داشت ! خيلي كوتا و صريح گفت : استخدامش كن پيش از اينكه ديگري اين كار را بكند ميداني كه در صنعت ما هر كس در حال تلاش براي بدست آوردن اطلاعات شركت رقيب به هر صورت ممكن است تا تنور داغ است نان را بچسبان !
در حاليكه بهت زده به دفترم مي رفتم دستيار زرنگ و فعالم كه به تازگي از رشته مديريت فارغ التحصيل شده بود را ديدم .تا مرا ديد گفت مضطرب به نظر ميرسي اتفاقي افتاده ؟
ماجرا را برايش تعريف كردم واكنش او كاملا بر خلاف مربي ام بود او گفت : به كاري كه ميكنيد خوب بينديشيد . اين فرد مرتكب عمل خطايي شده اگر اورا استخدام كنيد به عنوان مشوق اين گونه اعمال شناخته مي شويد .از اين گذشته اگر او را استخدام كنيد چگونه ميتوان به او اعتماد كرد او براحتي ميتواند از اين شركت هم دزدي كند! به علاوه اگر اين موضوع فاش شود كه شما هم با آگاهي از دزديده شدن اطلاعات او را استخدام كرده ايد تمام كاسه كوزه سر شما شكسته خواهد شد و رسوايي بزرگي براي شركت به بار مي آورد!
به اين مي انديشيدم كه راهنمايي اين دو نفر به جاي اينكه كمكي به من كرده باشد تصميم گيري را برايم مشكل تر كرده بود بر سر دوراهي مانده بودم...
بياين صادق باشيم اگر واقعا شما در چنين موقعيتي قرار بگيريد چه واكنشي نشون ميدين؟
فكر كنم آزمون اخلاقيات چيز بدي نباشه ! اما آزمون اخلاقيات چيه؟ « آزمون اخلاقيات به فرد كمك ميكند تا مشكلش را در مقاطع گوناگون مورد تحليل قرار دهد و شامل سه سوال است كه هر سوال به جنبه اي از مسئله مي پردازد»
سوال اول : آيا اين كار قانوني است ؟ (قوانين اجتماعي و آيين نامه هاي شركت)
اگر پاسخ منفي است خوب ديگه نيازي به پرسشهاي بعدي نيست ولي بهتره زود تصميم گيري نكنيد و ادامه بدين!
سوال دوم: آيا متعادل است؟ يعني آيا پيامد اين عمل يا تصميم براي تمام افراد يا گروه هاي درگير در كوتاه مدت و بلند مدت يكسان است. افراد سودجوي بسياري هستند كه با دلال بازي و سرمايه گذريهاي كوتاه مدت موجب زيان طبقات زحمت كش جامعه كه در اكثريت هستند ميشوند .و البته در صنعت اين عمل ، رقابت را به خصومت تبديل ميكنه اگر رقيب متوجه بشه سعي ميكنه مقابله به مثل كنه و از طريقي مشابه اقدام شما را تلافي كنه !
سوال سوم : اين تصميم احساساتم را نسبت به خودم چگونه شكل ميدهد ؟ آيا از اينكه تصميمم در روزنامه چاپ شود يا دوستانم مطلع شوند خوشحال ميشوم؟
جالبه نه؟ سوال اول به جنبه هاي حقوقي مسئله توجه ميكنه . سوال دوم حس عقلاني و درست بودن را در ما زنده ميكنه و سوال آخر متوجه احساسات و استانداردهاي اخلاقي است !
پرسشهاي آزمون اخلاقيات ما را به سمت الگوهاي صحيح رفتاري سوق ميدهد و اين الگوها پس از مدتي به صورت عادت در مي آيد ودر نتيجه ما ميشيم يه مدير اخلاق مدار !
اما پرسشهاي آزمون اخلاقيات فقط مي تواند براي تشخيص اينكه تصميم ما صحيح است يانه ! كمك كند و هيچ سرنخي براي انجام كارهاي درست به ما نميدهد !!
پس بايد چكار كرد ؟
هيچ راه درستي براي انجام كاري نادرست وجود ندارد !!



