تبليغاتX
شکلات داغ

شکلات داغ

فراتر از خاطرات روزمره

مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر

ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم

سلام  سلام و سلامتی...

اول : عید ۸۸۸۸ و میلاد امام هشتم(ع) رو تبریک میگم.

دوم: شکلات داغ چهار ساله شد. وبلاگ جون تولدت مبارک!!

سوم : تشکر می کنم از پست  دلنشین  و بازی هشت بلاگی!!  جناب دکتر ابراهیم: 8/8/ 88

8 دوست و 8 آرزو !  برای هشت نفر از دوستان وبلاگی خود یک دعا و یا یک آرزوی خوب بکنید!

منم که همیشه خوره بازی و بازی کردن داشتم و دارم !

پس آرزو میکنم :

علیرضا وطن دوست (حکایت همچنان باقیست) : هیچوقت گرفتار  آدمای بیوتن نشن  .بعد از اتمام تحصیلاتشون به سلامتی و سربلندی به وطنشون برگردن و  یه گاوداری خیلی خیلی بزرگ هم تاسیس کنند(برای مدیریتش میتونید روی من حساب کنید!!)

دکتر ابراهیم (از اینجا ... از آنجا) : تاسیس و مدیریت یه شبکه خصوصی .یه ابر رسانه !! مستقل ِمستقل . مصون از غرض ورزی ها و سیاست بازیها ٬ فقط برای فرهنگ سازی و آگاهی و اطلاع رسانی به مردم فهیم ایران زمین 

حاج امین (الهی... گاهی ... نگاهی) :یه شرکت ساختمانی خیلی خیلی بزرگ تاسیس کنن بعد شهردار تهران بشن ...  

هدی(سایه دوست) : مدیریت و هدایت یه تور گردشگری ویژه مناطق جنوبی ،بوشهر و پارس جنوبی

الی(ستاره): برپایی نمایشگاه های بین المللی برای آثار ارزشمند و هنریشون و چاپ مجموعه اشعار و متون ادبی

فاطمه(مرا با برکه ام تنها بگذار) : تاسیس و مدیریت رستوران های زنجیره ای . روی مشارکت منم حساب کن

خاله بهار(کلک بهار): یه دل بزرگ و یه آسمون ستاره

مهدی صابری(کاراته بندر لنگه) : حضور مستمر ایشون و شاگردانشون در سطح ملی و بین المللی

 

                                                ************


طبق روال همه بازی های وبلاگی ،از دوستان خوب مجازیم دعوت میکنم به بازی 8 دوست 8 آرزو در وبلاگ های قشنگشون

** دکتر ابراهیم(از اینجا از آنجا) و 8 دوست 8 آرزو

** دخت هرمزگان ( بنگری) و 8 دوست 8 آرزو


اضافه شده در تاریخ ۱۳/۸/۸۸

                                        

مسعود رسام

در بحبوحه جنگ و موشک باران و فشار روحی، ما سعی کردیم بچه ها رو شاد کنیم و مردمو بخندانیم...

یادش گرامی

**دیشب عجب زلزله خفنی اومد!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 3:15  توسط مهرگان   | 

به نام آنکه آفرید از عدم

 

ميخوام براي کفترا يه خورده گندم ببرم

اونجا که گنبدش طلاست، با کفتراش پر بزنم

دوسش دارم ، اماممه ، در خونشو در مي زنم 

 

         ******           

بابام ميگه امام رضا مريضارو شفا مي ده 

دواي درد مردمو از طرف خدا مي ده

                                    

       

ميخوام برم به مشهد و يه هفته اونجا بمونم

تو حرم امام رضا(ع) نماز حاجت بخونم

بهش بگم امام رضا جانم فدات

مريضارو شفا بده

دواي درد مردمو از طرف خدا بده

ميخوام برم امام رضا به خدا دلم تنگه ديگه...

 

                                                                                     زنده یاد آقاسی

** از پست آبان 86 خودم کش رفتم

**شعر جدید آیت الله صافی گلپایگانی "خاکسار دوست" اینجا

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 19:14  توسط مهرگان  

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

هنوز من نبودم که تو بر دلم نشستی

سلام سلام  و سلامتی ...  

چند روز پیش بالاخره اهل خونه  از کار و بارشون مرخصی گرفتن و تونستیم تا آخر شب لوله های فاضلاب خونه  روبراه کنیم!! (خوشا به سعادت شهرداری)

منم که بیکار!! یه گوشه نشستم به نگاه کردن . توجه داشته باشین بعد نظارتی مدیریت!!  (نکته :  درسته این کارا ، کار آقایونه ولی وقتی موقعیتش هست،  دیدن و سر در آوردن و یاد گرفتن که ضرری نداره!!)

اول پیدا کردن انشعاب و بعد  کندن زمین،  برش لوله با سنگ فرز و جا انداختنش . و بالاخره پر کردن گودال !!

پر کردن گودال . چه حس خوشایندی داره ...


بیل ، از خاک ، پر و خالی میشد و لوله ها زیر تلی از خاک مدفون می شدن.

 زل زده بودم  و نگاه میکردم ...

بیل ، از خاک ، پر و خالی میشد و لوله ها زیر تلی از خاک مدفون می شدن...  باز  فکر و تخیلم  رها شد و رفت ...

رفت و رفت و رفت ...  رسید به 1400 سال پیش . حتی بیشتر! 

می بینم : مردی قوی هیکل . سیه چرده و سوخته از آفتاب .

طفلش رو در آغوش میگیره . دخترک  در گرمای آغوش پدر حس محبت و  امنیت رو سر میکشه و میخنده . میخنده و با تمام وجود  قهقهه ای سرمیده ... قههه ای به وسعت زمینو آسمون  

انگار اون بالا بالا ها هم خبریه ... خنده و قهقهه دخترک ،  بدجوری دل فلک و افلاکیان رو لرزانده .

اعرابی سیه چرده ...  نه سیه دل !  فارغ از خنده و دل ِ فلک و افلاک ،خم شد و دخترک  بینوا رو به دلِ تاریکی و ظلمت گور سپرد ...

خنده آسمانی چه زود محو شد . این قهقهه چه زود گریه شد . خون شد دل فلک و افلاکیان...

دخترک در گور تقلا میکرد...

دستان ضعیفشو دور انگشت پدر حلقه کرد ...  شاید شاید  این دل سیاه بلرزه ... اما نلرزید...

  خاک پاشید و خاک پاشید و خاک پاشید ...

سوره نحل آیات 58 - 59

هر گاه یکی شان به دختر مژده یابد رویش سیاه می گردد در حالی که خشم و اندوه خود را فرو می خورد 58  از ناگواری خبری که بشارتش داده اند ...

بگردند پنهان ز اقوام خویش

که عارست دختر در این تیره کیش

بپرسند از خود چه باشد روا؟

نگهدارم این طفل اندر سرا؟

ویا آنکه زنده به گورش کنم

خود از بستر خویش دورش کنم ۵۹

  خدایا عدالتت رو شکر !! پس کجایی؟   

سوره تکویر آیات 1- 9

پیامبر !! بیاد آر آن وقت و روز

شود تار، خورشید گیتی فروز  1

هرآنچه ستاره است در آسمان

شود تیره و تار در یک زمان 2

دیگر کوه ها را نماند قرار3

شتر بچه اش را نهد در کنار4

زمانی که با شور و جوش و خروش

بگردند محشور کل وحوش  5

... بپرسند ز آن دختران در حضور

از آنها که گشتند زنده به گور8

که آن بی گنه دختران بی پناه

بکشتیدشان بر کدامین گناه؟ 9

1400 سال گذشته اما  گور جاهلیت هنوز سرجاشه !! با این تفاوت که گورکنش دیگه عرب جاهلیت نیست !! خود خانوم خانومای تحصیل کرده و امروزی  زحمت حفاریشو تقبل میکنن !!


** به نظم درآوردن آیات قرآن هنر قشنگیه!!

 ** میگم خدا خر رو دید که بهش شاخ نداد یه نگاهی به این خبر بندازین: اینجا

**ببین این بیل و کلنگ و امر خطیر نظارت و مدیریت ما رو به کجاها رسوند


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 1:51  توسط مهرگان   |